تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨
بود ، هم اينها و هم آنها ، به دست سپاه منصور افتادند . و گفته شد كه سلطان احمد و قرايوسف تركمان - كدام هنگام - از بيم لشكر بهرام انتقام « 1 » گريخته بودند ، و به روم آمده ، و سلطان احمد ديگر بار به بغداد رفته بود و قصهء او سبق ذكر يافته و قرايوسف چون سپاه ظفرپناه به حوالى قيصريه رسيد از برسا گريخته به طرف حلّه و برّ عرب رفته بود . و چون برسا - كه تختگاه روم بود - بىمنازعى و معارضى به دست تسلط و استيلاى بندگان حضرت افتاد ، امير شيخ نور الدين به قلعه درآمد و خزاين ايلدرم بايزيد را كه مشحون بود به نقود و اجناس بىقياس از زر و نقرهء وافر و لآلى و جواهر و نفايس اقمشه و اثواب فاخر و ساير تنسوقات و تجمّلات از هرگونه ذخاير ، مجموع به تحت تصرف و ضبط درآورد و از بيتكچيان ديوان اعلى ، على سمنانى و سيف الدين تونى به ثبت محاسبات آن اشتغال مىنمودند و بعد از انضباط اموال ، سرّ كريمهء
( إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها )
« 2 » به ظهور پيوست و تمام شهر را به مكنسهء « 3 » نهب و تاراج پاك رفته ، آتش افروختند و تر و خشك درهم سوختند ، چه خانه‌هاى ايشان از چوب مىباشد . و چون لشكريان كه در عقب مانده بودند برسيدند ، اميرزاده محمد سلطان به صوب ساحل بحر روان شد ، و اميرزاده ابا بكر را با ده هزار سوار از طرف دست راست به جانب ازنيك فرستاد كه از معظمات مدن و امصار ديار روم است . آب و هوايش مشهور به خوشى « 4 » و سازگارى ، مسوّر « 5 » به حصارى از سنگ تراشيده در غايت بلندى و استوارى ، و بر در يك دروازه‌اش درياچه‌اى است كه دور آن دو روزه راه است و آبش در نهايت عذوبت و خوشگوارى ، و در نزديكى بغاز اسكندر و گذار غلطه و استنبول واقع شده . و امير سونجك را با لشكر جرّار از طرف دست چپ به صوب كاننده و درياكنار روانه ساخت و ايشان آن نواحى و اطراف را تاخت كرده ، تا ساحل بحر ، بغارتيدند . و چون اميرزاده ابا بكر به ازنيك رسيد و تا كنار دريا رانده ، ساحل را از خون دشمنان درياى ديگر ساخت ، سليمان « 6 » چلبى در آنجا بود و كثرتى عظيم از جيتاغان و
هامش
( 1 ) . الف : - انتقام . ( 2 ) . نمل / 34 . ( 3 ) . به‌معناى جاروب ، جارو . ( 4 ) . ع : خوبى . ( 5 ) . ع : مستور . ( 6 ) . كليهء نسخ : مسلمان و امسلمان .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1158 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى