توقف نمايد و فرموده به نفاذ پيوست . و صاحبقران كامگار به عون تأييد پروردگار از انگوريه نهضت فرمود و به شش منزل به سورى « 1 » حصار فرمود و به بالاى حصار برآمده ، اطراف آن را به نظر احتياط درآورد و مرغزار آنجا از فرّ نزول همايون رشك سپهر فيروزه حصار گشت . و در اثناى اين احوال اميرزاده شاهرخ را با ده « 2 » تومان لشكر جوانغار به جانب گوگ « 3 » حصار و استانوس و كتير « 4 » روان ساخت « 5 » و آفتاب رايت فتح آيت ، به عزم ملكانه دو شب در ميان كرده ، پرتو وصول بر كوتاهيه انداخت . شهرى خوش هوا و جلگهاى دلگشا انواع ميوهها در غايت خوبى و بسيارى ،
[ مصراع ] « ييلاقهاى دلكش با چشمههاى جارى » لاجرم در آنجا مدت يك ماه « 6 » اطناب خيام توقف و اقامت به اوتاد تمكّن و استقامت در عين سعادت و سلامت استوار ماند . اهالى آنجا خلعت امان يافته وجوه امانى به معرفت عمّال ديوان به حصول پيوست و مبلغى خطير از اموال تمورتاش 323 - كه در كوتاهيه و به روزگار دراز اندوخته بود - علاوهء آن شد . راى صواب نماى ، روز بعد از وصول به كوتاهيه ، امير شاه ملك و عبد الكريم حاجى سيف الدين و از امراى قوشون ، عبد الخواجه « 7 » بيراو « 8 » و شيخ على سبلاى « 9 » و شيخ حاجى سلدوز و ديگر امثال و نظاير ايشان را با فوجى از لشكر كشورستان به طرف كراده « 10 » و خواجه ايلى و منتشا روان فرمود و چون تمام ممالك روم تا به ساحل درياى مغرب جولانگاه سپاه خاقان مشرقى مكان گشت ، در عين تسلّط و كامرانى . و قيصر با فرزند زنده و نه دربند به سلامت بىگزند ، هم در آن مملكت به سايهء رعايت و حمايت ، عبيد عتبهء جلال ، از عداد جوجينان كرياس ابّهت اساس بود و بىتكلف و مداهنه
هامش
( 1 ) . ع : به سوى .
( 2 ) . ع : دو ؛ ظاهرا دو صحيحتر به نظر مىرسد .
( 3 ) . الف ، ع : كول .
( 4 ) . الف : كتبر .
( 5 ) . ع : كرد .
( 6 ) . الف : چهل روز .
( 7 ) . الف : عيد خواجه .
( 8 ) . ع : - بيراو .
( 9 ) . الف : سلالى .
( 10 ) . ع ، الف : كراوه .