انواع تجملها پديد آمده ،
( وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ )
« 1 » . و همت پادشاهانه اموال و ذخاير تمورتاش ، كه در آنجا به تحت ضبط و تصرف خازنان درآمده بود ، همه را بر امرا و لشكريان قسمت فرمود .
[ نظم ]
چه دينار در بزم پيشش چه خاك * ز بخشش ندارد به دل ترس و باك
زمانه سراسر به او زنده باد * خرد بخت « 2 » او را فروزنده باد
تتمهء داستان اميرزاده محمد « 3 » سلطان كه به طرف برسا رفته بود
چون اميرزاده محمد « 4 » سلطان برحسب فرمان به ايلغار ، از انگوريه به جانب برسا روان شد ، پنج روز چنان به تعجيل براند كه با او از سى هزار سوار ، چهار هزار بيش به برسا نرسيدند . چون ماهچهء رايت اقبال شاهزاده ، از افق آن ديار برآمد ، سليمان « 5 » چلبى پيشتر رسيده بود و از خزاين پدر آنچه از روى دست مىتوانست برد ، برداشته بود و روان « 6 » به در رفته ، و از اعيان و اهالى مملكت نيز هركه را قوت و مكنتى بود عيال و اموال برگرفته ، بعضى به كوه كشيش - كه برسا در دامان آن واقع است - و چندى به ساحل دريا گريخته بودند ، عساكرگردون مآثر از عقب ايشان شتافته همه را دريافتند و غارت كرده ، در قيد اسار آوردند . از جمله شيخ شمس الدين محمد جزرى 324 با اكابر برسا ، مثل سيد محمد بخارى 325 و مولانا شمس الدين فنارى 326 و ديگر اشراف و موالى بيرون رفته بودند و در صحراى كرته « 7 » به او رسيدند ، و غارت كرده با پسرش بگرفتند ، و پيش امير شيخ نور الدين بردند ، و زن و دو دختر قيصر در ينگى « 8 » شهر به خانهاى پنهان شده بودند و دختر سلطان احمد جلاير كه ايلدرم بايزيد او را جهت پسر خود مصطفى خواستارى « 9 » نموده با متعلقان در برسا مانده
هامش
( 1 ) . جمعه / 11 .
( 2 ) . م : تخت .
( 3 ) . ع : محمود .
( 4 ) . ع : - محمد .
( 5 ) . كليهء نسخ : مسلمان و امسلمان .
( 6 ) . ع : - روان .
( 7 ) . الف : كويه ؛ ع : كريه .
( 8 ) . الف : تنگى .
( 9 ) . ع : خواستگارى .