سلطان حسين و اميرزاده اسكندر و امير سليمان شاه و رستم طغاى بوغا و سيد خواجه « 1 » شيخ على بهادر و پير على سلدوز و ديگر امرا را به طرف قونيه و آقشهر و قراحصار و عداليه و علائيه « 2 » فرستاد . و اشارت عليّه صادر گشت كه فتحنامهها قلمى گردد . منشيان بلاغت شعار و دبيران براعت آثار « 3 » مثل مولانا شمس الدين منشى و ديگر كتّاب فصاحت دثار « 4 » بدايعنگار ، ظفرنامهها بپرداختند و به مجموع ممالك ايران و توران روان ساختند . فتحنامهاى به سلطانيه پيش حضرات عاليات ارسال رفت و يكى به تختگاه سمرقند پيش اميرزاده عمر و يكى به جانب كابل و زاول و هند پيش اميرزاده پير محمد جهانگير و يكى به تخت فارس پيش اميرزاده رستم و همچنين به تركستان و كاشغر و ختن و بدخشان و خراسان و خوارزم و مازندران و طبرستان و گيلان و آذربيجان و عراق عرب و عجم و كرمان و كيج « 5 » و مكران و سيستان و ساير بلاد بر و بحر فتحنامهها فرستادند .
[ بيت ]
به هر سو نوند « 6 » و سوار و هَيون * همىرفت با نامه و رهنمون
و از جمله چون بشارت آن فتح ارجمند به دار العبادهء يزد رسيد ، خواجه غياث الدين سالار سمنانى كه در آن سال از قبل ديوان اعلى به ضبط مال آنجا آمده بود ، تيمى در عين بازار شهر مىساخت و از جهت ورود آن خبر ، آن را دار الفتح نام شد و بدان اشتهار يافت و بىتكلف بزازخانهاى به آن تكلّف و آيين « 7 » در تمام روى زمين نيست . و حكم واجب الامتثال صدور پذيرفت كه اميرزاده خليل سلطان با لشكرى متوجه صوب سمرقند شود و به سرحد تركستان رود و در « 8 » محافظت آن « 9 » مراسم صرامت و تيقّظ به تقديم رساند و از امرا ، امير مبشر و دولت تمور تواچى به ملازمت موكب او مأمور بودند ، و چون امير آقبوغا در هرات به جوار رحمت حق پيوسته بود ، فرمان شد كه امير مضراب نيز با شاهزاده تا خراسان برود و همانجا
هامش
( 1 ) . ع : على .
( 2 ) . ع : عداليه .
( 3 ) . ع : دثار .
( 4 ) . ع : آثار .
( 5 ) . ع : گچ .
( 6 ) . الف ، ع : نويد .
( 7 ) . ع : تزيين .
( 8 ) . ع : به .
( 9 ) . الف : آن مراسم مرو ؛ ع : آن مرز .