تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
بنشاند و بر سبيل معاتبه به طريق رفق و مجامله بر زبان نوادر بيان جواهرافشان راند كه : « هرچند احوال عالم مطلقا به ارادت و قدرت پروردگار است و هيچ‌كس را به حقيقت اختيار و اقتدارى نيست ، ليكن از روى انصاف و راستى اين بد كه ترا پيش آمده ، خود با خود كرده‌اى . [ بيت ]
اگر بار خار است خود كِشته‌اى * وگر پرنيان است خود رشته‌اى
بارها پاى از حد خود بيرون نهاده ، مرا بر آن داشتى كه روى كين به انتقام تو آورم و از براى مصلحت غزو كفّار - كه در اين ديار به آن قيام مىنمايند - تحمل كردم و آنچه وظيفهء مسلمانى و خيرانديشى باشد « 1 » ، از مدارا و سازگارى با تو به تقديم رسانيدم و در خاطر داشتم كه چون نصيحت بشنوى و از در متابعت و انقياد درآيى ، ترا مددها كنم و به هرچه احتياج افتد از مال و لشكر مساعدت نمايم تا از سر تمكين « 2 » و استعلا به اقامت مراسم غزا اشتغال توانى نمود ، و به تيغ جهاد ، شوك « 3 » شرك بىدينان از اطراف و اكناف ديار اسلام توانى درود و بر سبيل آزمايش از تو التماس كردم كه قلعهء كماخ تسليم نمايى و متعلقان طهرتن را روانه كنى و قرايوسف تركمان را از مملكت « 4 » برانى و معتمدى دانسته را بفرستى كه عهد و پيمان ميان ما مؤكّد گرداند ، و بدين جزئيات مضايقه كردى و سركشى و عناد پيش گرفتى تا قضيه به اين انجاميد ، و با اين همه همگنان را معلوم است كه اگر حال برعكس بودى و اين قدرت و استيلا كه حضرت عزّت مرا ارزانى داشته ، ترا دست داده بودى ، بر من و لشكر من اين زمان چها گذشتى ، اما به شكرانهء نصرت و فيروزى كه از عنايت مرحمت حق مرا روزى شده ، دربارهء تو و مردم تو جز نيكويى نخواهم كرد ، خاطر آسوده دار » . ايلدرم بايزيد در مقام خجالت و انفعال به زلّت و تقصير خود معترف شد و گفت : « در واقع خطا كردم كه سخن صاحب‌قرانى چون شما نشنيدم ، لاجرم سزاى خود ديدم ، اگر عفو پادشاهانه گناه مرا ببخشد ، من و فرزندان « 5 » تا زنده باشيم ،
هامش
( 1 ) . ع : بود . ( 2 ) . ع : تمكن . ( 3 ) . الف : + خار . ( 4 ) . ع : + خود . ( 5 ) . ع : + من .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1148 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى