از ميمنه اميرزاده ميرانشاه و امير جهانشاه و شيخ ابراهيم و حاجى عبد اللّه عباس و سلطان سنجر « 1 » حاجى سيف الدين و طهرتن و مبشر و عمر تابان و پير على و ديگر امرا ، و از ميسره اميرزاده شاهرخ و اميرزاده خليل سلطان و امير سليمان شاه و رستم طغاىبوغا و سونجك و على سلطان و ديگر نويينان به اتفاق حمله كردند و مجموع عساكرگردون مآثر ، لجامريز بر مخالفان تاختند « 2 » و نيران محاربه و قتال به نوعى اشتعال يافت كه بىمبالغه جنگ بزرگ ايرانيان و تورانيان در نظر روزگار خوار گشت و داستان هفت خوان رستم و اسفنديار را اعتبار نماند .
[ نظم ]
دليران ايران و توران سپاه * گرفتند بر لشكر روم راه
چنان تيز شد آتش كارزار * كه مىخواست گردون به جان زينهار
ز بس خون رومى در آن تركتاز * هزار اطلس رومى افكنده باز
غريو گورگه بدرّيد گوش * به پا اندر افتاده سرها ز دوش
ز بانگ سپه گوشها خيره شد * ز گرد سپه چشمها تيره شد
تو گفتى كه دريا به جوش آمدهست * نهنگ دژم در خروش آمدهست
ز بس كشته كافتاد در دشت كين * زمين پشته شد تا به چرخ برين
ز بس خون كه از كُشتگان شد روان * جهان گشت دريا كران تا كران « 3 »
گروهى بِدادند سر در ستيز * گروهى نهادند رو در گريز
و در آن زمان كه اميرزاده محمد سلطان ، برانغار دشمن را براند ، شش قوشون لشكر شاهزاده به بالاى تلّى - كه محل ايشان بود - برآمدند و ايلدرم بايزيد با لشكر قول متوجه آن محل شد و سپاه شاهزاده را از آن بلندى رانده ، به جاى ايشان برآمد و ايشان چون به شاهزاده پيوستند ، بازوى جلادت به جانب مخالف آورده ، جنگ را آماده بايستادند . و چون ايلدرم بايزيد بر آن پشته اطراف لشكر خود را احتياط كرد و ميمنه و ميسره را شكسته و پراكنده يافت ، حيرت بر او غالب آمد و بر جاى ماند و از
هامش
( 1 ) . ع : - سلطان سنجر .
( 2 ) . ع : ريختند .
( 3 ) . دو مصرع اين بيت در « ع » جابجا ذكر شده است .