سپاه برانغار و جوانغار او كه متفرق شده بودند ، جمعى از پياده و سوار پيش او جمع آمدند . حضرت صاحبقران با اميرزاده شاهرخ روى به نيروى دولت قاهره به قصد قيصر آورده ، هاموننورد همايون نبرد را براندند ، و اميرزاده ميرانشاه نيز با امراى برانغار و اميرزاده سلطان حسين « 1 » و امير سليمان شاه از جوانغار متوجه شدند و مجموع سپاه ظفرپناه از اطراف روى
( بَأْسٌ شَدِيدٌ )
« 2 » به ايلدرم بايزيد نهاده ، او را و لشكرش را چون شكارى كه به جرگه درآيد در ميان گرفتند .
[ بيت ]
گرفتندشان يكسر اندر ميان * سواران قاآن صاحبقران
چنان آتش افروخت از گرز و تيغ * كه گفتى هوا كوه « 3 » بارد ز ميغ
قيصر بقيهء روز به هر نوع كه بود پاى تجلّد بفشرد و با بهادران ، سپاه خود را نگاه داشت و هنگام غروب آفتاب عنان از معركه پيچيده ، از آن بالا فرود آمد و به ضرورت روى اضطرار به صوب فرار نهاد . عساكرگردون مآثر كوچه داده ، بر ايشان تيرباران كردند و بسيارى را به خاك هلاك انداختند ، و ايلدرم بايزيد به هزار مشقت از ميان به در رفت ، و فوجى از سپاه ظفرپناه به تكامشى هزيمتيافتگان روان شدند .
[ نظم ]
ببستند گردان توران ميان * همىتاختند از پى روميان
به شمشير تيز آتش افروختند * همه بوموبرشان همىسوختند
پس روميان در همىتاختند * در و دشت ازيشان بپرداختند
ز روم و ز رومى برآورده گَرد * به گردون برافشانده گرد نبرد
و زبان روزگار از تلقين تقدير پروردگار ، مصدوقهء
( غُلِبَتِ الرُّومُ )
« 4 » بر سپاه آن بلاد و ديار خواند ، و بيشتر گريختگان از تشنگى فوت شدند ، چه آفتاب در ششم درجهء اسد « 5 » بود و هوا بغايت گرم و در آن مرحله كه ايشان به رزمگاه راندند آب نبود .
هامش
( 1 ) . الف : - سلطان حسين .
( 2 ) . اشاره است به حديد / 25 .
( 3 ) . ع : گرز .
( 4 ) . روم / 2 .
( 5 ) . يعنى روز ششم از ماه تير .