[ بيت ]
هركس كه ز آبِ تيغ گُردان جان بُرد * در حسرت آب جان شيرين بسپرد
و چون نسيم فتح و ظفر از مهبّ تأييد ملك اكبر بر پرچم رايت سعادت پيكر وزيد ، صاحبقران گيتىستان مؤيد و مظفر از آنجا بازگشته به اردوى همايون فرود آمد و وظايف شكر و سپاس آفريدگار - كه انوار فتح و فيروزى از نيّر عون و عنايت بىعلت او تابد و بس - به ادا رسانيد .
[ نظم ]
زمين شد ز رومى چو درياى نيل * جهانجوى با تيغ و كوپال و پيل
به پيروزى از روميان گشت باز * به اردوى فرخنده آمد فراز
بسى آفرين خواند بر كردگار * كزو گشت بر دشمنان كامگار
شاهزادگان و امرا جمع آمده ، به عزّ ملازمت فايز گشتند و زانو زده ، به تهنيت فتح و اقامت رسم نثار قيام نمودند و روز جمعه دهم « 1 » ذى الحجه سنهء اربع و ثمانمايه بود موافق آتئيل كه خطيب تأييد آسمانى خطبهء اين فتح به نام اقبال حضرت صاحبقرانى بخواند - و للّه الحمد و المنّة .
گفتار در گرفتن لشكر منصور قيصر روم را و آوردن او به درگاه شاه مظفرلوا
از عساكر فيروزى آثار كه به تكامشى در عقبگريختگان رفته بودند ، سلطان محمود خان به ايلدرم بايزيد رسيد و او را دستگير كرده ، در زمان ، پيش حضرت صاحبقران گيتىستان فرستاد و چون اولياى دولت به خلود موسوم ، قيصر روم را دست بسته ، خفتنگاه به درگاه عالمپناه آوردند ، عرق مكارم پادشاهانه در حركت آمد و حامى عاطفت فرمان داد كه او را دست گشاده به حرمت درآورند . و چون به عزّ تلاقى استسعاد يافت ، مورد او را به اعزاز و اكرام تلقى فرموده ، نزديك خود
هامش
( 1 ) . ع : نوزدهم .