[ نظم ]
روان شد به كردارِ شير دلير * نهنگى به چنگ اژدهايى به زير
چنين تا به لشكرگه روميان * همىتاخت بر سان شير ژيان
صف لشكر روميان بردريد * كسى از يلان ، خويشتن را نديد
و دلاوران افرنج نيز در مقابله دست تهوّر به مدافعه و مقاتله برگشاده ، كوششهاى مردانه مىنمودند و چند نوبت از طرفين غلبه كرده ، يكديگر را براندند و آخر الامر ظفر پيشگان لشكر منصور غالب آمده ، دمار از روزگار پسر لاس « 1 » افرنجى و سپاه او كه برانغار لشكر مخالف به شكوه ايشان آراسته بود ، برآوردند و پياده بسيار در زير دست و پاى اسبان لگدكوب بلا شده ، عرضهء فنا گشتند .
[ نظم ]
بكشتند چندان ز رومى سپاه * كه گل شد همه خاك آوردگاه
به پيش صف روميان كس نماند * ز گردان شمشيرزن بس نماند
و اميرزاده پير محمد عمر شيخ و اميرزاده اسكندر و امير شاه ملك با رزمآزمايان قول پيش رانده ، بسى از دشمنان را نيست گردانيدند و امير شيخ نور الدين و امير برندق ، داد مردى و مردانگى داده ، پيادگان ميسرهء مخالف را از بالاى كوه به نشيب خطر و اندوه راندند و بسى از ايشان را به تيغ بىدريغ « 2 » گذرانيدند .
[ بيت ]
پر از كشته شد عرصهء رزمگاه * جهان گشت بر چشم دشمن سياه
چون آثار ضعف و فتور در سپاه مخالف مغرور به ظهور پيوست امر عالى صدور يافت كه ساير « 3 » شاهزادگان و نويينان به يك بار حمله كنند .
[ نظم ]
بفرمود شاه سپهر احتشام * كه لشكر به جنبش درآيد تمام
بجنبيد لشكر سراسر ز جاى * به فرمان سلطان كشورگشاى
هامش
( 1 ) . ع : برلاس .
( 2 ) . م : - بىدريغ .
( 3 ) . ع : - ساير .