گفتار در محاربهء صاحبقران جهانجو با قيصر روم و ظفر يافتن بر او
چون سپاه طرفين صفها كشيده و به رزمگاه رسيده ، به آهنگ جنگ در مقابل « 1 » يكديگر بايستادند و از غريو گورگه و كوس ، چهرهها سندروس و لبها آبنوس و زبانها پر از افسوس گشت . صاحبقران مؤيد پاك اعتقاد به رسم معتاد پياده شد و روى مسكنت و افتقار به حضرت آفريدگار - تعالى سلطانه - آورد ، و به وظيفهء نماز و عرض رازونياز كه در هر معركه عادت پسنديدهء آن خديو برگزيده بود ، قيام نمود تا به ديدهء همت عالى و صدق نيت صافى روى آرزو و مراد در آيينهء حسن اعتقاد ، بىنقاب ارتياب ، مشاهده فرمود و فرمودهء خواجه عبد اللّه انصارى - قدّس سرّه - كه :
« اگر نخواستى ، داد ندادى » ، خواست راستى مخدرهء تحقيق را ، طرفه حلّهاى آراست و چون از سر يقين پاى توكّل به ركاب سعادت انتساب درآورده سوار شد و روى عزم خسروانه به كارزار نهاد و فرمان داد كه بهادران عساكرگردون مآثر به باد حمله آتش پيكار برافروزند ، و به شعلهء تيغ صاعقه كردار ، خرمن غرور و پندار مخالفان درهم سوزند . نخست از قنبل برانغار اميرزاده ابا بكر يكران مسابقت در ميدان مبارزت راند و با سپاه نصرتپناه ، دست كشورگشاى دشمنگيرى به كمان و تير يازيده ، به زخم پيكان جانستان و بلارك « 2 » خونافشان ، جوانغار مخالفان را كه قنبلش پسر مهين قيصر سليمان « 3 » چلبى بود برهم زدند .
[ نظم ]
چو شهزاده بركرد مركب ز جاى * به چُستى شاهين و فرّ هماى
عقاب خَدنگين و زاغ كمان * ببستند عَقدى به مهرى گران
وصالى به زور و فراقى به قهر * طلاقى روان جان بدخواه مهر
ز پرّنده مرغان منقار شوم * غراب فنا آشيان ساخت روم
و امير جهانشاه و قراعثمان نيز حمله آورده ، دست چپ دشمن را به كلى براندند
هامش
( 1 ) . م : مقابله .
( 2 ) . ع : پلازك .
( 3 ) . متن ديگر نسخ : مسلمان .