از لشكر افرنج تعيين نمود و ايشان مجموع ظاهر خود را موافق باطن ، تاريك ساخته سياه پوشيده بودند و عادت ايشان در لبس جبه چنان است كه از سر تا قدم به فولاد و آهن مىپوشند كه به غير از چشم ، عضوى ديگر پيدا نيست و بندهاى آن را بر پشت پاى به هم پيوسته قفل مىزنند و تا آن قفل باز نمىكنند جبا و خود از ايشان جدا نمىشود .
و در قنبل ميسره ، پسر مهين خود را سليمان « 1 » چلبى با عساكر روم بازداشت و خود در قول ايستاده ، سه پسر موسى و عيسى و مصطفى را در پس پشت خويش جاى داد و محمد چلبى كه ارشد اولاد او بود و به كرشجى اشتهار يافته و امرا و سرداران روم مثل يالقوج پاشا « 2 » و على پاشا و عبيد « 3 » بيگ و تمورتاش و خواجه فيروز و عيسى بيگ و حسن پاشا و خليل و مراد پاشا و سروجه و ابرنوس و يعقوب و يوسف و ايل طريان و تنگرى برمش و بلبان « 4 » و داود يانى « 5 » و شاهين و با پنج پسر ايلدگز و احمدى پسر طاهر و محمدى و مقبل و پاشاجق هريك با غلبهء سپاه به جاى خود قرار يافتند و قيصر با تمام لشكر روى جلادت به آوردگاه آورده ، مرتب و آراسته روان شدند . و چاشت سلطانى ، قلب و ميمنه و ميسره ترتيب كرده و پيادگان دلاور با چپر پيش داشته ، برسيدند و بر سر « 6 » پشتهها بايستادند و از جانبين گورگه و كوس فروكوفته ، سورن انداختند .
[ نظم ]
برآمد خروشيدن كرّهناى * فغان دليران رزمآزماى
دو لشكر به روى اندرآورده روى * جهان شد پرآواز پرخاشجوى
هامش
( 1 ) . متن و ديگر نسخ : مسلمان ، براى اطلاع بيشتر دربارهء جنگ تيمور و ايلدرم بايزيد نگاه كنيد تاريخ عثمانى ، تأليف هامرپور گشتال ؛ تاريخ عثمانى ( تركيه ) ، تأليف سرهنگ دولاموش ( ترجمه سعيد نفيسى ) ؛ احسن التواريخ ، محمد فريد بيگ ؛ اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ، تأليف عبد الحسين نوائى ، از صفحه 90 به بعد .
( 2 ) . الف : بال فرح پادشا ؛ ع : بال فوج پادشا .
( 3 ) . ع ، م : عيد .
( 4 ) . الف : يلبان .
( 5 ) . ع : ياتى .
( 6 ) . م : - سر .