[ بيت ]
بدان روميان بر بِبخشود شاه * گنهكار شد رسته با بىگناه
و جماعتى از بدگمانى پناه به نقبها و سوراخها برده بودند ، لشكريان نقب زده همه را بگرفتند و غارت كردند و چون غلات آنجا را وقت حصاد رسيده بود فرمان شد كه سپاه مورشمار ادّخار علوفه را كمر اجتهاد ببندند . و رأى كشورگشاى ممالك آراى اميرزاده ابا بكر و امير شيخ نور الدين را به قراولى تعيين فرمود و با عساكر گردون مآثر جبه پوشيده و يسال كرده ، از قيصريه متوجه صوب انگوريه شد و سه منزل بر كنار آبى بزرگ - كه آن را يولغون سويى گويند - قطع مسافت نموده ، روز چهارم اراضى قرهشهر معسكر ظفر قرين گشت . و در آنجا از قراول خبر آمد كه سياهى لشكر ايلدرم بايزيد را ديدهاند . فرمان واجب الاذعان صدور يافت و لشكريان صفشكن رو به جانب دشمن آورده ، به نوره « 1 » فرود آمدند و به رسم معهود رعايت حزم را خندق كنده ، به چپر و مندو مستحكم گردانيدند و رأى صوابنماى ، امير شاه ملك را با هزار سوار به زبانگيرى فرستاد . و او در حجاب ظلام ليل ، ميل به خيل دشمن كرده ، به شتاب سيل ، كمابيش ده فرسخ براند و هنگام آنكه - كوكبهء شاه ملك سپهر از جانب شرقى افق به حوالى اردوى رومى چهرگان نجوم ، هجوم نمود - صبح دميدن گرفت ، امير شاه ملك به نزديك اردوى ايلدرم بايزيد رسيده بود « 2 » و در مكمنى مترصّد فرصت پنهان بايستاد و چو قراولان مخالف از قيتول بيرون آمدن بر ايشان حمله برده جنگى سخت واقع شد . و چون قيصر آگاهى يافت كه فوجى سبك از سپاه ظفرپناه به آن دليرى پيش راندهاند بر خاطر او بغايت گران آمد و از دهشت و حيرت برآشفته ، امراى خود را سرزنشها كرد و وقت طلوع آفتاب كوچ كرده متوجه قرهشهر شد . و امير شاه ملك كس به تعجيل پيش حضرت صاحبقرانى فرستاد و قصهء جنگ و توجه ايلدرم بايزيد به صوب قرهشهر عرضه داشت . آن حضرت الياس خواجهء شيخ على بهادر و صاين تمور و برادرش مراد و دانه خواجه و امير حسين قوچين و سلطان ملك پسر
هامش
( 1 ) . شايد به توره يعنى به رسم ، قرار ، قاعده .
( 2 ) . ع : - بود .