و در ممرّ عبور لشكر مخالف ، چشمهاى خرد « 1 » در دامن كوهى بود و در آن گذار به غير از آن آب يافت نمىشد . و چون رايت رومى روزگار انتكاس « 2 » يافته ، چتر سنجرى شب ، سايهء مشكفام بر اطراف و اكناف عالم انداخت و چشمهء خورشيد در دامن كوهگردون به مكدّرات ظلمت و تيرگى آلوده گشت . اشارت عليّه به نفاذ پيوست و « 3 » جمعى رفته آن چشمه را به هرگونه گندگى و قاذورات خراب ساختند و صاحبقران صافى درون پاك اعتقاد ، هنگام آنكه مردم پهلوى استراحت به مراد بر بستر رقاد نهند ، به خلوتخانهء راز درآمد و با حضرت كارساز بندهنواز عرض نياز آغاز نهاد و جبين اخلاص و افتقار بر سجدهگاه تضرّع و انكسار نهاده ، زبان به مناجات برگشاد كه : « پروردگارا هرچه مرا مدة العمر از نصرت و پيروزى روزى شده ، و از فتح و ظفر روى نموده ، محض عنايت و مرحمت تو بوده ، و اگرنه از من چه آيد و از عاجزى كه پيوند جان و تنش را به ارادت تو باز بسته چه گشايد . همان لطف و مكرمت كه پيوسته ارزانى داشتهاى باز چشم مىدارم و به كرم بىدريغ كه هميشه كرامت فرمودهاى اميدوارم » 315 .
[ نظم ]
اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه روى آوريم
316
گفتار در ترتيب سپاه و تعبيهء لشكر
چون حضرت صاحبقران تمام شب به مسكنت و زارى معاونت و يارى از حضرت بارى - جلّ و علا - مسألت نمود ، هنگام صبح كه در صدر بارگاه خاقان مشرقى انتساب رايت جهانآراى فحواى
( فالِقُ الْإِصْباحِ )
« 4 » « بفوز و نجاح » برافراختند و به اندك زمان ، تيغ ظفرتاب « 5 » افراسياب آفتاب به يك وهله ، تمام بوم روم ، چون ديگر بلاد روى زمين به عموم مسخر گردانيد و حضرت صاحبقران
هامش
( 1 ) . الف : خورد .
( 2 ) . ع : اسكاس .
( 3 ) . الف : كه .
( 4 ) . انعام / 96 .
( 5 ) . ع : مآب .