نور الدين و امير برندق متوجه تسخير و تخريب آن قلعه شوند ، ايشان به امتثال امر مبادرت نموده ، با لشكر فيروزى اثر روان گشتند و چون به قلعه رسيدند ،
[ نظم ]
دم ناى رويين برآمد به مهر * خروش يلان برگذشت از سپهر
نبردآزمايان دشمن شكار * رخ از كين نهادند سوى حصار
و چون آتش قتال اشتعال يافت و نيران وغا بالا گرفت ، حكماندازان سپاه فيروز ، به زخم پيكان ديده دوز ، حصاريان را از بالاى سور به نوعى دور كردند كه كس را مجال آن نبود كه سر برآورد و نقبچيان آهنين چنگ بىدرنگ آهنگ كار كردند و به نيروى سعادت و قوت بازوى جلادت ديوارهاى قلعه را بينداختند و لشكريان نصرتشعار به حصار درآمده ، جيتاغان خاكسار را عرضهء تيغ آبدار صاعقه كردار گردانيدند .
[ نظم ]
چون نهادند جيش فتح آيين * روى دولت بدان حصار حصين
شد حصار از نهيبشان كنده * كس نماند از حصاريان زنده
گفتار در توجه رايت نصرت عطيّه به صوب قيصريه و انگوريه
هم در حوالى سيواس جمعى صاحب وقوف كه مسالك و طرق آن ديار مىدانستند به عزّ همايون رسانيدند ، كه راه توقات جنگلستان است و گذارهاى تنگ دارد و ايلدرم بايزيد با حشرى فراوان و لشكرى بىپايان به توقات آمده است و سر آب گرفته و قراولان نيز آن جنگل را ديده بودند و از آن خبر داده . حضرت صاحبقران كامگار آن راه گذاشته و عنان اقتدار به جانب يسار معطوف داشته ، به راه قيصريه روان شد و على سلطان تواچى را از پيش به قيصريه فرستاد تا لشكر را نگذارد كه از آنجا تجاوز نمايند و رايت فتح آيت به شش منزل از سيواس به قيصريه تجشّم فرمود و اهالى شهر را خلعت امانى ارزانى داشته ، چند روز در آنجا توقف نمود .