رخ فرّخ شاه از آن برشگفت * به زير لب حشمت از لطف گفت
جوانبخت بادى و روشن خرد * خدايت نگه دارد از چشم بد
چون از اول صباح تا نزديك عصر كه نماز پيشين فوت مىشد ، لشكر مىگذشت حضرت صاحبقران به قصد اداى [ نماز ] ظهر برخاست و فرمان داد كه ايلچيان روم را سوار كرده ، تا آخر صف سپاه برسانند . و چون فرموده به نفاذ پيوست ، ايشان را از مشاهدهء آن كثرت و عظمت و ملاحظهء آن اسباب و آيين ، دود حيرت از سر برآمده و رعشهء هراس و بيم در اعضا و اركان وجود ايشان « 1 » افتاد . روز ديگر مراحم پادشاهانه ايلچيان را نوازش فرموده ، اجازت انصراف ارزانى داشت و فرمود كه ايلدرم بايزيد را بگوييد كه : « چون در مملكت تو رسم غزا و جهاد قايم است بر خاطر ما بغايت گران مىآيد كه آن بلاد را از عبور لشكر ما آسيبى رسد ، با اينهمه هنوز با تو طريق مجامله و مساهله مىسپرم ، متعلقان طهرتن را بازفرست و يكى از فرزندان را به جانب ما روانه كن كه او را به مثابهء فرزند خود داشته از فنون تربيت و عنايت آن بيند كه از تو - كه پدر مهربانى - نديده باشد ، تا تمام ممالك روم بر تو مسلّم داريم و غبار وحشت به كلى فرونشيند و از ميامن آن موافقت ، هم تو در مقرّ دولت خود به سلامت بمانى و هم اهالى آن ديار در مقام امن و استقامت آسودهخاطر و فارغ البال بياسايند و بركت و ثواب آن به روزگار همگنان و اصل گردد
( وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى )
« 2 » » .
ذكر فتح قلعهء هاروك
چون ايلچيان روم برحسب اشارت عليّه بازگشتند ، از منهيان اخبار به سمع مبارك رسيد كه در اين حدود قلعهاى است هاروك نام و جمعى جيتاغان پناه به آنجا برده متحصن شدهاند و به استظهار حصانت و مناعت آن حصن ، سر عصيان از جيب « 3 » تمرّد برآورده . در زمان فرمان لازم الاذعان صدور يافت كه امير شيخ
هامش
( 1 ) . ع : - ايشان .
( 2 ) . طه / 47 .
( 3 ) . ع : گريبان .