متوجه قلعهء مذكور گشت و چون به آنجا رسيد نشيب و فراز آن را به نظر احتياط درآورد و چون از آن قلعه تا ارزنجان هفت فرسخ بيش نبود ، محافظت آن را به طهرتن - كه والى ارزنجان بود - رجوع فرمود و از آنجا مراجعت نموده ، رايت عزم قضا امضا برافراخت و تسخير ممالك روم را وجههء همت پادشاهانه ساخت .
بسيارى از ياغيان و جيتاغان در غارها گريخته ، پناه به جاىهاى محكم برده بودند .
امير شيخ نور الدين و على سلطان تواچى و دولت تمور تواچى « 1 » برحسب فرمان متوجه ايشان شدند و چون سطوت بأس امراى بهرام انتقام از دور مشاهده كردند ، خوف و هراس در باطن ايشان استيلا يافت و به قدم اطاعت و انقياد پيشآمده ، به تضرع و انكسار زينهار خواستند و امان يافته و جان از آن ورطهء هايل به سلامت بيرون بردند . و چون جلگهء سيواس مضرب خيام عساكر ضرغام افتراس گشت ، بايزيد چمپايى ايلچيكده - كه به رسم رسالت به روم رفته بود - با رسولان قيصر برسيد و چون سابقهء حكم بىدفع قضا ، به تخريب بلاد روم بالعموم تعلق گرفته بود ، ديو غرور ، ايلدرم بايزيد را به وسوسهء پندار كاذب از راه صواب بينداخت تا بعد از اظهار اذعان و انقياد و رايت خذلان سرايت عناد و استبداد برافراخت و جواب و پيغام نه بر وفق ادب و سداد بازفرستاد 313 ، سخنان بيش از حد خويش به زبان جسارت رانده بود و در باب قلعهء كماخ عذرهاى نامسموع فروخوانده . آرى مجارى امور عالم منوط به ارادت آفريدگار است و التيام اسباب وقايع و حوادث مطلقا به تقدير فاعل مختار تعالى و تقدّس .
[ نظم ]
بلى هرچه هست ار صواب ار خطاست * سبب دارد اما مسبّب خداست
چو خواهد كه ويران كند كشورى * كند پايمال بلا سرورى
مسلّط كند ديو طغيان بر او * كه تا سر به غيرى نيارد فرو
چو از حدّ خود پا فراتر نهد * عنان را به دست جسارت دهد
فتد بر سرش قاهرى كامياب * شود او گرفتار و ملكش خراب
هامش
( 1 ) . ع : - تواچى .