تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1126

مساهمون:

ص١١٢٦
طبقات سماوات بايد ساخت - و در پيرامون آن دره‌اى است عظيم - كه اوهام را در قطع مهابط و مصاعد آن پاى به سنگ حيرت برآمده ، باز به سرحد عجز و فتور ببايد انداخت - و در دامن آن باغات و بساتين بسيار بر كنار فرات خوش‌گوار ، مذكّر كريمهء
( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ )
« 1 » . [ نظم ]
زمينش سر پاره‌سنگى بلند * ز طرف حصارش فلك را گزند به پيرامنش دره‌اى ديولاخ * به تنگ اندر او وهم ميدان فراخ نيفگنده بر بام تسخير آن * كمند طمع هيچ عالى مكان بساتين او بر كنار فرات * نمودار فردوس و آب حيات
و از غرايب آن سرزمين آن‌كه ، هر سال در فصل بهار سه روز متوالى صغار طيور به جثهء عصفور كه از نو پر برآورده باشد ، از هوا فرود مىآيد و اهالى آنجا ، آن را جمع آورده نمك سود مىكنند و در اوانى و ظروف ذخيره مىسازند ، و هرچه در آن سه روز گرفته نمىگردد ، پرش بزرگ شده مىپرد . اميرزاده محمد سلطان در پايهء سرير اعلى زانو زده التماس نمود كه تسخير قلعهء مذكور به او حواله رود . حضرت صاحب‌قران گردون غلام ، ملتمس او را مبذول داشته با اكثر امراى تومان و هزاره‌جات به تسخير آن قلعه فرمان داد . شاهزاده برحسب فرموده با اسباب و آلات محاصره و جنگ حصار به ايلغار متوجه شد ، و چون آن حضرت به ارزنجان رسيد اميرزاده ابا بكر و اميرزاده خليل سلطان و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده اسكندر و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و امير برندق را با لشكرى از عقب اميرزاده محمد سلطان بفرستاد و چون ايشان به شاهزادهء مشار اليه رسيدند ، اطراف و جوانب قلعه را فروگرفته به محاصره مشغول گشتند . [ نظم ]
تا به ده روز تاب آتش جنگ * همچو موم روان گداخته سنگ وز نهيب خروش كوس قتال * خون روان گشته از عروق جبال
هامش
( 1 ) . بقره / 25 .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1126 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى