[ نظم ]
اگر بشنوى آنچه بهبود توست * نگردى ز پيمان به عهد درست
ندارم دريغ از رضاى تو هيچ * عنان از طريق سعادت مپيچ
گفتار در فتح قلعهء ترتوم و معاودت شاهزادگان و امرا كه در زمستان به تاخت رفته بودند
در آن نواحى حصنى بغايت حصانت و استحكام بود به قلعهء ترتوم مرسوم و مشهور قرب دويست نفر از بىدينان گرج در آن قلعه متحصّن شده بودند و سر طغيان از اداى جزيه پيچيده ، متعرّض مسلمانان مىشدند ، و آينده و رونده را زحمت مىرسانيدند و در آن وقت طغى - كه حاكم ايشان بود - نايبى ، گرجى « 1 » بيگ نام ، قائممقام خود ساخته بود و غيبتى نموده . چون صورت اين احوال به سمع مبارك حضرت صاحبقرانى رسيد ، يرليغ جهان مطاع صدور يافت ، كه امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و از امراى قوشون ، موسى توى « 2 » بوغا و سعادت تمورتاش و تمور ملك و غيرهم روى اهتمام به قهر و انتقام آن گبران شقاوت فرجام آورند .
ايشان برحسب فرمان متوجه آن قلعه شدند و از براى الزام حجت ، پيغام فرستادند كه اگر مطيع شويد و جزيه ادا كنيد در امان باشيد . آن تيرهروزان بخت برگشته را محكمى حصار و فريب غرور و پندار در ورطهء هلاك و بوار انداخت و به استظهار حصانت حصن ، جنگ و پيكار را آماده شدند و چون سپاه مظفر لوا غلغلهء صلوات و تكبير از چرخ اثير گذرانيده ، دست اجتهاد به اقامت جهاد برگشادند . آن خونگرفتگان تا پنج روز در منع و معارضه جانى مىدادند ، و روز ششم ، صبح ظفر از مطلع تأييد آسمانى برآمده ، قلعه فتح شد و آن خاكساران بادپيما از آب تيغ غازيان « 3 » به آتش دوزخ پيوستند و قلعه را از بيخ كنده ، با زمين هموار ساختند و بعد از وقوع واقعه ، طغى - كه حاكم آن موضع بود - پناه به درگاه
هامش
( 1 ) . م : گرج .
( 2 ) . ع : قوى .
( 3 ) . ع : - غازيان .