اميرزاده شاهرخ را پسرى آمد به طالع سرطان . و چون اين بشارت به مسامع عليّه رسيد ، مواد بهجت و سرور تضاعف پذيرفته ، به مراسم شكر و سپاس قيام افتاد ، و او را محمد جوكى نام نهاد و تمامى آغايان و شاهزادگان و امرا و نويينان زبان و دست استبشار و استظهار ، به تهنيت و نثار برگشادند و كفالت و محافظت او به مهد اعلى خانزاده ، قرار يافت . و اميرزاده محمد سلطان كه از آن طرف آب كر روانه شده بود ، جماعت لگزيان البرز را تاخته و غنايم گرفته ، در اين محل به معسكر ظفر قرين پيوست . و چون اردوى كيهانپوى از طنطنهء گورگهء كوس در حركت آمد ، فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت ، و حضرات عاليات سراى ملك خانم و ديگر خواتين عظام و حرمهاى شاهزادگان و فرزندان ارجمند اميرزاده الغ بيگ و اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده محمد جهانگير و اميرزاده ايجل و اميرزاده بايسنغر و اميرزاده سيورغتمش و ديگر درارى « 1 » سپهر كامگارى بازگشتند ، و آدينه ، برادر پنجشنبه قهلغچى به ملازمت ايشان مأمور گشت و چون به تبريز رسيدند برحسب فرموده بقيهء فصل تابستان در آنجا توقف نمودند و اوّل پاييز به سلطانيه فرمودند ، و به سعادت و اقبال پشت ابّهت و جلالت « 2 » به مسند اقامت و استراحت بازدادند و چون حوالى منگول از اشراق ماهچهء رايت فتح آيت منوّر گشت ، مكارم اخلاق پادشاهانه برطبق مضمون
( وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا )
« 3 » به تجديد ، ايلچى پيش ايلدرم بايزيد فرستاد . مؤداى رسالت بعد از تقديم نوازش و استمالت آنكه :
« هرچند عساكرگردون مآثر روى عزيمت به آن طرف نهادهاند ، قول ما همان است كه پيش از اين ابلاغ رفت . اگر آن سخنان را به سمع قبول راه دهى و مقتضيات آن را بجاى آورى و قلعهء كماخ را كه پيوسته داخل اين مملكت بوده و در تحت تصرف حكّام اين ولايت « 4 » به گماشتگان ما گذارى ، ممالك روم ترا مسلّم ماند ، تا در آن حدود از سر امن خاطر و فراغ بال با مخالفان دين به جهاد و قتال اشتغال نمايى و هرچه ملتمس آن جانب باشد ، مدد و مساعدت دريغ نداريم » .
هامش
( 1 ) . ع : ذرارى .
( 2 ) . ع : حلال .
( 3 ) . اسراء / 15 .
( 4 ) . ع : - و در تحت تصرف حكام اين ولايت ؛ م : - حكام اين ولايت .