گرامى انسانى را كرامت شده ، سلسال زلال دايم الاتصال فضل و افضال كه پيوسته از آن درياى بىانتها به ممرّ اسماء حسنى و صفات عليا « 1 » بر اراضى استعدادات مخلوقات جارى است و در مقسم
( نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ )
« 2 » قسمت پذيرفته ، نصيب هر چيز بهقدر معلوم مىرسد . نهرهاى عظيم و جوىهاى بزرگ بر زمين قابليت افراد انسانى مىافتد و آنچه از منبع عزت و عظمت انفجار يافته ، به وادى قدرت و اختيار گذار مىكند . خليج اعظم آن در قلزم مكنت و اقتدار سلاطين بزرگوار مىريزد ، لاجرم از آن طايفهء نامدار در هر ديار غرايب آثار و بدايع اطوار به ظهور آمده ، بر روى روزگار يادگار مىماند و به تعاقب ليل و نهار و تمادى اعصار و ادوار فحواى
[ شعر ]
إنّ آثارنا تدلّ علينا * فانظروا بعدنا إلى الآثار
به گوش هوش اولى البصاير و الابصار مىرساند و از جمله ملوك گذشته در صحارى حوالى ارس جويى بزرگ از آن نهر « 3 » بريده بودند و به مرور ايام انصرام و انخرام پذيرفته ، به كلى منطمس و انباشته شده بود و در هنگام شكار نظر صاحبقران كامگار بر آن افتاده ، بواعث همت پادشاهانه مقتضى تجديد حفر آن جوى شد « 4 » و جهت امضاى آن قصد ، از آب ارس عبور نموده ، به حفر آن نهر فرمان داد . و برحسب اشارت عليّه تواچيان آن را بر امرا و لشكريان قسمت كردند ، و به قرب يك ماه جويى كه ده فرسخ و بيشتر طول آن بود ، به نوعى حفر كرده شده كه جريان كشتى در آن امكان داشت و دهنهء آن جوى از نهر ارس موضعى است كه به كوشك چنكشى معروف است و پايانش تا به محلى كه آن را سرخهپيل گويند و آن جوى به نهر برلاس موسوم گشت و بر آن آب بسى از قرى و طواحين و باغات و بساتين معمور شد . و با آنكه اوقات همايون ساعات صاحبقران ستوده صفات ، چنانچه از مطاوى قصص و حكايات گذشته مستفاد مىشود ، پيوسته در طى اسفار و يورشهاى سنگين ، به معظمات مصالح گيتىستانى و كشورگشايى به فتح و
هامش
( 1 ) . ع : على ؛ الف : علا .
( 2 ) . زخرف / 32 .
( 3 ) . ع : - از آن نهر .
( 4 ) . ع : - شد .