پنج شش سر به دست مىگرفتند و مىبردند و چون خاطر همايون از شكار بپرداخت ، به اردوى اعلى مراجعت نمود و بعد از چند روز برحسب اشارت عليّه جشنى خسروانه به آيينى كه چشم زمانه در آن خيره ماند مرتب گشت و در آن جشن ايلچيان روم را نوازش فرموده ، خلعتهاى فاخر پوشانيد و به انعامات پادشاهانه و كلاه و كمر سرافراز گردانيد و فرمود كه : « ما را اين زمستان همين جاى توقف خواهد بود و اول بهار به تأييد پروردگار نهضت نموده ، تا حدود « 1 » روم مىآييم و انتظار وصول فرستاده از پيش والى شما مىكشيم ، اگر جوابى بر نهج صواب رسيد ، فهو المراد ، و الّا
[ نظم ]
ببينيم تا خود به هنگام جنگ * كه گردد چو موم و كه باشد « 2 » چو سنگ »
و بايزيد چمپايى ايلچيكده را با جمعى به رسم رسالت با مكتوبى همراه ايشان كرده ، روانه ساخت . مضمون كتابت بعد از سلام و تحيت آنكه « اگر سخنان كه ايلچيان رسانيدند از سر صدق و راستى است مىبايد كه آنچه در باب قرايوسف تركمان گفتهايم كاربند شود و يكى از خواص امراى بزرگ خود را « 3 » بفرستد تا در اين جانب عهد و ميثاق را به ايمان مؤكّد گرداند و بعد از آن ابواب رسل و رسائل از جانبين مفتوح گردد و مسلمانان را در ميان متضرر نشوند ، و الّا
[ بيت ]
اگر من سپاهى فرستم به روم * ترا تيغ فولاد گردد چو موم
( وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى )
« 4 » » .
گفتار در حفر نهر برلاس
بحر رحمت نامتناهى الهى كرانه ندارد و آثار علم و قدرت قديم حكيم عليم نهايتپذير نيست و چون خلعت اعزاز طراز خلافت پادشاه بىنياز بندهنواز نوع
هامش
( 1 ) . ع : حد .
( 2 ) . ع : گردد .
( 3 ) . م : - خود را .
( 4 ) . طه / 47 .