كه يورت او و اتباعش در ميان ممالك اسلام واقع شده - مفسد و بدكردار است و از بىباكى به قطع طريق و نهب اموال مردم و ساير افعال ذميمه جسارت مىنمايد و آسيب افساد و بيداد او به مسلمانان بيش از آن مىرسد كه ضرر بيگانگان اطراف . و در اين وقت كه از بيم عساكر منصور ما گريخته است و به آن جانب آمده ، والى شما او را جاى داده ، حمايت مىكنيد ، و اين معنى بغايت ناپسنديده است . او را يكى از سه كار مىبايد كرد :
يا زبان شمشير به فصل قضيهء آن بد فعل برگماشته كار او آخر سازد . يا او را بند كرده پيش ما فرستد تا گناه او پرسيده ، جزاى او داده شود . يا او را از مملكت خود براند . تا مادهء نزاع انقطاع يابد و اساس موافقت و دوستى استحكام پذيرد و بعد از آن جهت غزاى كفّار آنچه مقدور باشد از مساعدت و معاضدت بجاى آوريم .
فرستادگان روم قبول اوامر عليّه را به خضوع و خشوع التزام نمودند .
آن حضرت پس از روزى چند به عزم شكار سوار شد و از آب ارس عبور فرمود و خدّام بهرام انتصار شير شكار در آقتام تمام آن صحارى و جبال را احاطه كرده ، بعد از چند روز جرگه به هم رسيد و از كثرت اجتماع انواع حيوانات و اصناف جانوران مصدوقهء
( وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ )
« 1 » مشاهده افتاد . شاهزادگان برحسب فرمان به ميان درآمدند و به نوك پيكان آتشافشان ، صيد فراوان انداختند . و عاطفت پادشاهانه طهرتن و ايلچيان روم را رخصت فرمود كه با شاهزادگان موافقت نمايند و جمعى از ايچكيان مثل محمد آزاد و توكل باورچى و ديگر مركنان حكمانداز با ايشان به جرگه درآمده ، بسى شكارى را از حليهء حيات عارى ساختند . و چون جرگه نيك فراهم آمد چنان كه پنج شش صف لشكر از عقب يكديگر بايستادند ، و شاهزادگان و امرا هريك به جاى خود بازگشتند ، نقارهها فروكوفتند و تمام شكاريان از وهم به نوعى بر بالاى هم افتادند كه تلها و پشتهها از ايشان پيدا گشت ، و بعد از آن اجازت شد كه عامهء سپاه به صيد و قيد مشغول گردند و هركس حسب المقدور
هامش
( 1 ) . تكوير / 5 .