شوشتر آمدند و امير سليمان شاه دوقم داروغاى شوشتر و محمد عجب شير داروغاى دزفول و تمور خواجه داروغاى حويزه و شمس الدين دهدار كه متصرف و عملدار خوزستان بود همه را مفرد « 1 » كرد و وجه بسيار از ايشان استخلاص نمود و اميرزاده رستم از آنجا برحسب فرمان عازم شيراز گشت ، و شاهزادگان و امرا كه به اطراف و جوانب به چپقون رفته بودند ، آن زمستان در عراق عرب توقف نمودند و ديگر مخالفان را تاخت كرده ، غنايم بسيار گرفتند و در اول بهار برحسب فرمان عازم درگاه صاحبقران گيتىستان گشتند و اميرزاده پير محمد و امير سليمان شاه و ديگر امرا كه با ايشان بودند ، به همان عزم روان شدند ، و در پل خالص - كه نزديك جبل حمرى واقع است - در دوازده فرسخى بغداد و چهار فرسخى قبهء ابراهيم لك ، مجموع به هم رسيدند و به اتفاق روى توجه به پايهء سرير خلافت مصير نهادند .
گفتار در ذكر اسبابى كه به تجديد ، موجب عزم حضرت صاحبقرانى شد به جانب روم
چون قرايوسف تركمان در ميان « 2 » مملكت مسلمانان از مدتى باز دست فساد برگشاده بود و پاى از جادهء راستى و سداد بيرون نهاده ، و سر بىباكى برآورده ، امن طريق بر آينده و رونده از بزرگ و كوچك مىشورانيد ، و از طبع مخالف آهنگ ، راهزنى را عملى ساخته ، قافلهء بلندآوازهء حجاز را آسيب مىرسانيد ، حضرت صاحبقرانى كه طبع همايونش بر محض راستى سرشته ، و « راستى رستى » بر خاتم دولت ابد پيوند - كه غرّهء جبين سلطنت و فرمانفرمايى است - نوشته ، انتقام حقوق اسلام و قطع مادهء شر و فساد او بر ذمّت همت پادشاهانه واجب مىشناخت . و او در آن وقت از بيم عساكرگردون مآثر گريخته بود و به روم رفته ، ساحت « 3 » حمايت قيصر ، مأمن نجات تصور كرده . بنابراين داعيهء يورش روم از خاطر مبارك سربرزد . و چون آن معنى اشتهار يافت و آوازه به روم رسيد ، قيصر روم « 4 » متوهّم شد و تمام
هامش
( 1 ) . ع : معزول .
( 2 ) . ع : - ميان .
( 3 ) . الف : سايهء .
( 4 ) . ع : - روم .