تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥
غايت اضطرار به يك توى پيرهن بىازار خود را به كشتى درانداخته ، از شط بگذشت و از آن طرف آب با سلطان طاهر پسرش و معدودى از نوكران بر اسبان بادپاى سوار شده ، متوجه صوب حلّه شد و لشكر به ايلغار آمده را آن شب در بغداد توقف افتاد . على الصباح ، چون توجه سلطان احمد به حلّه محقق شد ، امير جهانشاه به تكامشى او تا حلّه برفت و چون او جسر بريده بود و به زير آب فرات به جزيرهء خالد و مالك رفته ، همانجا توقف نمود و از براى عرض صورت حال ، سوارى را به تعجيل روانهء درگاه عالم‌پناه گردانيد و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان از راه چمچمال درآمده ، مندلى را غارت كردند و امير على قلندر - كه از قبل سلطان احمد آنجا بود - گريخته و از شط گذشته ، مردم و احشام آن طرف جمع آورد و به كنار دجله به استظهار آب ، پاى تجلّد و قرار بفشرد . و اميرزاده خليل سلطان ، پاينده سلطان پسر جهانگير برلاس را با پانصد مرد جلد از بالا آب بفرستاد كه به شناه از شط عبور نمايند و از عقب ايشان درآيند و خود با لشكر در برابر بايستاد و چون پاينده سلطان از آب گذشته ، قفاى مخالفان فروگرفت ، لشكر كه در مقابل ايستاده بودند روان بر آب زدند ، و چون باد گذشته ، آن خاكساران را آتش قهر در بنهء ثبات و خرمن حيات انداختند و مجموع را شرار كردار ، متفرق و پراكنده ساخته ، غارت كردند و اسير گرفتند . و اميرزاده پير محمد و امير سليمان شاه در دوبندار ، به قوّت بازوى تسلط و اقتدار ، احشام ساكى و فيلى را تاراج كردند و اميرزاده رستم - كه جهت قشلاق از شيراز به شوشتر آمده بود - برحسب فرموده به ايشان پيوست و از آنجا به اتفاق روى توجه به جانب عباده و واسط نهادند ، و شيخ اويس كرد ، غجرچىگرى ايشان را كمر بندگى بسته بود و به گدار « 1 » عريضه به كوبسر از دجله بگذشتند و شبگير كرده ، به معديه زيارت سيدى احمد كبير دريافتند ، و از آنجا دو روزه راه رفته و اعراب عباده را بتاختند و غارت كرده ، از اسب و شتر غنيمت بسيار گرفتند و از آنجا معاودت نموده ، باز از آب عبور كرده ، به
هامش
( 1 ) . الف : گذار .