خنگ به زين زر انعام فرمود و بعد از طىّ بساط طوى و عشرت ، سايهء التفات بر نسق امور سلطنت و مصالح مملكت انداخت و اميرزاده اسكندر كه به واسطهء جريمه ، شاهزادهء مشار اليه او را بند كرده بود - چنانچه اشارت بدان رفت - او را به پايهء سرير خلافت مصير آورده ، در ديوان بزرگ او را يرغو پرسيده ، چوب ياساق زدند و بند برداشته بگذاشتند .
گفتار در ايلغار فرستادن حضرت صاحبقران انجم مواكب به اطراف و جوانب
پيش از اين رقمزدهء كلك بيان گشت ، كه سلطان احمد جلاير از بيم هجوم عساكر گردون مآثر از بغداد گريخته ، به روم رفته بود و التجا به ايلدرم بايزيد برده . و چون آوازهء توجه رايت ظفرپناه به صوب روم در افواه السنهء مردم افتاد ، سلطان احمد از حوالى قيصريه ، از ايلدرم بايزيد جدا شده ، متوجه عراق عرب شد و از راه قلعة الروم كناربهكنار فرات به هيت آمد و از آنجا به بغداد رفت ، و با وجود آنكه بغداد از بنياد برافتاده بود و به كلى مستأصل شده ، به عمارت آن مشغول شد ، و ديگر مخالفان كه از خوف جان متفرق شده بودند و در گريزگاه آوارگى و پراكندگى هريك به كنجى خزيده ، چون مور بال رسته باز به طيران آمدند ، و جمع شدند .
چون پرتو اين خبر بر ساحت ضمير منير صاحبقران جهانگير افتاد ، حزم پادشاهانه اقتضاى آن كرد كه پيش از آنكه ايشان را تمكّنى حاصل شود ، به كلى مستأصل و ناچيز گردند . شاهزادگان و نويينان را احضار فرموده ، سنت سنيهء مشورت به تقديم رسانيد و فرمان داد كه چهار فوج از عساكر نصرتشعار به طريق ايلغار هريك به راهى روان شوند . از آن جمله اميرزاده پير محمد عمر شيخ و امير سليمان شاه و جهان ملك ملكت و پير على تاز و ديگر امرا به توجه صوب لرستان و خوزستان و واسط مأمور گشتند ، و اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه و ديگر امراى تومان را به صوب بغداد تعيين رفت . و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل