[ نظم ]
ز مهرش گرفت اندر آغوش تنگ * چنين تا برآمد زمانى درنگ
بپرسيدش از رنج راه دراز * روان برد شهزاده پيشش نماز
و او در موقف ادب زانو زده پيشكشهاى لايق « 1 » از هر نوع - چنان كه مثل آن بهندرت چشم زدهء جهان بسيار امتحان شده باشد - به محل عرض رسانيد و اعاظم امرا - كه اقبالآسا ملازم ركاب شاهزاده بودند - چون امير شمس الدين عباس و ديگر نويينان ضيغم افتراس ، ساحت كرياس جلالت اساس را مقبل شفاه ستايش و سپاس گردانيدند و در مقام ضراعت و بندگى زانو زده ، پيشكشها كشيدند .
روزگار از آن اجتماع فرخنده آثار در فصل شتا ، رونق بهار خرم ازهار گرفت و خاطر صغار و كبار از آن حسن اتفاق مطرح انوار فرحت و استبشار شد . فرط سرور و نشاط بسط بساط عشرت و انبساط استدعا نمود و طوىهاى بزرگ و جشنهاى پادشاهانه به آيينى فزون از انديشهء عقل فرزانه « 2 » ، ترتيب افتاد . فرق جمال آغايان خورشيد مثال ناهيد دلال ، از بغتاقهاى پروين اتّساق نيّرين اشراق ، زيب و زينت يافت و چند روزى فحواى طرب مؤدّاى اين نظم دلگشا ترانهء سرود تمتّع و احتظا گشت « 3 » .
[ نظم ]
زمانى ز شغل جهان بگذريم * به مرجان پرورده جان پروريم
به رسم فريدون و آيين كى * ستانيم داد دل از رود و مى
و حضرت صاحبقران اميرزاده محمد سلطان را به لحاظ عنايت و تربيت اختصاص بخشيد .
[ بيت ]
سرش را بياراست از تاج زر * همان گردهگاهش به زرّين كمر
و از جمله نوازشى كه دربارهء او كرامت نمود « 4 » ، نه تقوز اسب تازى مجموع نقره
هامش
( 1 ) . ع : + كشيد .
( 2 ) . ع : + بود .
( 3 ) . م : گرديد .
( 4 ) . ع : فرمود .