گفتار در قشلاق فرمودن « 1 » حضرت صاحبقران در قراباغ اران و رسيدن اميرزاده محمد سلطان از سمرقند فردوسنشان
بعد از يك ماه كه در حوالى قراول توپه اتفاق توقف افتاد ، حضرت صاحبقرانى از آنجا كوچ كرده ، به سعادت و اقبال روان شد و از گنجه و بردع گذشته ، روز سهشنبه ثانى عشرين ربيع الآخر سنهء اربع و ثمانمايه ، موافق ئيلانئيل كه آفتاب در منتصف قوس بود ، در قراباغ نزول فرمود و از براى صاحبقران كامگار و شاهزادگان نامدار ، قورياها از نى ساخته ، در اندرون آن خيمه و خرگاه به اوج مهر و ماه برافراختند . و چون مقرّر چنان بود كه اول بهار رايت نصرتشعار متوجه دشت قبچاق شود ، هركس به جاى خود رو به جانب دربند خيمهها زدند و قشلاقها گرفتند و مراحم پادشاهانه تمام لشكر را اوكلكا داد ، و در آن ولا از طرف دشت ايلچيان رسيدند و به وسيلهء امرا عزّ زمينبوس دريافته ، زانو زدند و از زبان خاص خويش دعا و ثنا به ادا رسانيده ، اظهار مطاوعت و انقياد كردند و بدان سبب نايرهء خشم آن حضرت تسكين پذيرفت . و در اين اثنا خبر آمد كه اميرزاده محمد سلطان كه برحسب فرمان از سمرقند با لشكرى آراسته و تجملّى بىشبه و مانند توجه نموده بود ، از اردبيل گذشته به آقتام رسيده است . تمام شاهزادگان مثل اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و ساير اولاد و اسباط بزرگ و خرد ، با امير سليمان شاه و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و ديگر نويينان - بأجمعهم - به عزم استقبال استعجال نمودند ، و از جسر ارس گذشته ، كنار آب آغلق مجمع البحور گشت و ميان شاهزادگان رسم معانقه و ملاطفه به اقامت پيوست و زبان بهجت و استبشار به اداى تهنيت سلامت و استفسار احوال و اخبار گوهرفشان شد ، و از جانبين طريق پيشكش و نثار مسلوك افتاد ، و به اتفاق روى سعادت به درگاه عالمپناه آوردند ، و چون به عزّ بساطبوس فايز شدند ، شاهزادهء مشار اليه ، وظيفهء الجامشى تقديم نمود و حضرت صاحبقران گيتىستان ،
هامش
( 1 ) . ع : - فرمودن .