فرزندان و جمعى از خواص ملازمان به تفرج قلعهء النجق - كه بدان زودى فتح شده بود - فرمود ، و به بالا برآمده و فراز و نشيب آن را به نظر احتياط درآورد ، و از آنجا به اردوى همايون بازآمده ، به سعادت و اقبال نزول كرد . و در آن محل شيخ على پسر خواهر « 1 » طهرتن رسيد و به ادراك سعادت بساطبوس فايز شد و زانو زده رسالت ايلدرم بايزيد و صورت عجز و انكسار و انقياد و اعتذار او به عرض رسانيد و به زلال حسن تقرير نايرهء غضب پادشاهانه را تسكين داد . و حضرت صاحبقرانى چند روز در آن محل توقف فرمود و ايلچى به گرجستان پيش ملك گرگين فرستاد و ساو و خراج و جزيه و باج طلب داشت . و اميرزاده پير محمد عمر شيخ و سلطان حسين و اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه و امير « 2 » تمور خواجهء آقبوغا و ديگر امرا - كه برحسب فرموده از حوالى منگول متوجه شده ، به موكب شاهزادهء جوانبخت اميرزاده شاهرخ ملحق شده بودند - به درگاه عالمپناه آمدند . و رايت نصرتشعار از جلگاى نخجوان كوچ كرده به درهء شاهبز ، نزول فرمود و در آن كوهستان روان شد و چون به گوگچه تنگيز رسيد ، نشاط شكار از خاطر همايون سربرزد « 3 » ، و چون رسم جرگه چنانكه معهود است به اقامت پيوست ، از انواع حيوانات به تخصيص گوزن چندان جمع آمده بود كه شهباز وهم جز به بال گمان در هواى حرز و تخمين آن طيران نتواند نمود و چون شكار كرده فرود آمدند . در آن محل اميرزاده شاهرخ ، و امرا كه ملازم ركاب او بودند ، برحسب فرمان بازگشته به معسكر ظفر قرين پيوستند .
و رايت فيروزى شعار از آنجا نهضت فرمود و چون موضع شمكور از وصول اردوى كيهانپوى غيرت نزهتگاه هفت پيكر بهرام گور گشت ، ايدكو پسر غياث الدين برلاس از كرمان آمده ، به مساعدت تأييد ، به عزّ بساطبوس رسيد و وظيفهء الجامشى اقامت نموده ، پيشكشها كشيد . و در آن محل محصلى كه به گرجستان رفته بود بازآمد ، و ملك گرگين برادر خود را با بسى اموال و اسباب و هرگونه تحف و هدايا از جانوران شكارى و اسبان جهانپيما روانهء درگاه اسلامپناه گردانيده بود و مصدوقهء
هامش
( 1 ) . الف : - خواهر ؛ م ، ع : - شيخ على پسر خواهر .
( 2 ) . ع : - امير .
( 3 ) . م : به درهء شاهبز نزول همايون سرزد .