ذكر رسيدن مهد اعلى تومان آغا و شاهزادگان ارجمند از سمرقند
پيش از اين نموده شد كه در وقت مراجعت از دمشق ، فرمان قضا جريان قلمى شده بود و ارسال يافته كه مهد اعلى تومان آغا با فرزندان متوجه اردوى كيهانپوى گردند ، و چون حكم همايون در سمرقند به ايشان رسيد به امتثال امر مبادرت نموده ، بىتوقف روان شدند و هنگام وصول به بخارا از مزارات متبرّكهء آنجا ، چون مرقد مكرّم شيخ عالم سيف الدين باخرزى و ديگر مشايخ كبار - قدّس « 1 » سرّهم - استمداد همت نموده ، عزم راه كردند و از گدار آمويه گذشته ، و از چول عبور نموده ، به ماخان آمدند ، و از راه بيابان تجن به مشهد طوس - على صاحبها التحيّة و السلام - فرمودند و در آنجا وظايف زيارت و اداى صدقات و نذوز مرتّب داشته ، روى توجه به راه آوردند . و چون از سلطانيه گذشته ، به نزديك اوجان رسيدند ، حضرت صاحبقرانى از كمال عطوفت و مهربانى عزم استقبال فرموده ، كس فرستاد و درارى « 2 » برج سلطنت و جهاندارى ، اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده سعد وقاص را طلب داشت و ديدهء اميد را به غرّهء « 3 » فرخندهء ايشان روشن گردانيده ، لوح زبان و جنان را به نقوش حمد و سپاس مرادبخش منّان - جلّ و علا - بنگاشت و مهد اعلى تومان آغا با فرزند دلبند بيكسى سلطان و سادقين « 4 » آغا - كه به عزّ قرابت آن حضرت مشرّف بود - به سعادت تلاقى استسعاد يافتند و رسم الجامشى به جاى آورده ، وظايف نثار و پيشكش از خلعتهاى طلادوز و تنسوقات دلفروز به تقديم رسانيدند و بعد از چند روز ديگر كه در اوجان توقف افتاد ، حضرت صاحبقران متوجه تبريز گشت و در راه شكار انداخت . و چون به دولت و اقبال در شهر به دولتخانه نزول عظمت و جلال فرمود و آن محل را اسم مجازى حقيقى گشت ، ابواب مرحمت و افضال بر روى امانى و آمار كبار و صغار آن ديار برگشود و به غور حال رعايا و ضعفا رسيده ، دست تسلط متغلّبان از دامن روزگار مظلومان كوتاه
هامش
( 1 ) . ع : + اللّه .
( 2 ) . ع : ندارى .
( 3 ) . م : به فر .
( 4 ) . ع : شادتمن .