و در اين وقت چون اردوى كيهانپوى از ييلاق آق زيارت كوچ كرده ، متوجه اوجان شد و از اتفاق نزول مبارك ، موضع هشترود رشك نهم چرخ كبود گشت . در آنجا خبر آمد كه قيصر روم ايلدرم بايزيد باز متوجه اين جانب است . از هبوب صرصر اين خبر ، شعلهء خشم خسروانه اشتعال پذيرفت و فرمان شد كه اميرزاده شاهرخ با بعضى عساكر گردون مآثر ، روى دولت روزافزون به تدارك هجوم قيصر روم آورد و امير سليمان شاه و امير شاه ملك و ديگر امراى تومان و هزارهها ملازم ركاب فرخنده ذهاب و اياب او روان شوند ، و امير مضراب را پيش شاهزادگان و نويينان كه به جانب گرجستان به ايلغار رفته بودند و در ييلاق منگول توقف نموده ، ارسال فرمود كه به اتفاق به موكب شاهزادهء مشار اليه پيوندند . برحسب فرموده « 1 » كاربند شدند ، و در اثناى راه به شاهزاده پيوستند . و چون رايت شاهزاده از آونيك گذشته ، به موضع نوين « 2 » رسيد ، شيخ على خواهرزادهء طهرتن از پيش او آمد و خبر آورد كه ايلدرم بايزيد از خسارت عاقبت آن جسارت ترسيده است و طهرتن را وسيلهء اعتذار و استعطاف ساخته ، پيغام داده است كه بنده نسبت با حضرت صاحبقران در مقام انقياد و اذعان است و از اين جرأت ناستوده كه بدان اقدام نموده ، نادم و پشيمان و به مراحم پادشاهانه اميد دارد كه خامهء عفو و اغماض و رقم نسيان بر حرف آن جريمه كشد و بعد از اين به ابلاغ و ارسال رسل و رسائل از جانبين ، طريق مخالصت و مصافات مفتوح گردد ، تا مسلمانان را به ميامن آن ، امنى و استقامتى رو نموده ، متضرر و خراب نشوند و عهد كرده كه چون قضيهء مصالحت از مساعى طهرتن به اتمام رسد ، حرم و كسان او را كه به نوا برده بود بازفرستد .
شاهزادهء جوانبخت شيخ على را كس همراه كرده ، به درگاه عالمپناه فرستاد و صورت حال را عرضه داشت پايهء سرير اعلى گردانيد ، و در آن محل توقف فرمود و حضرت صاحبقران از موضع هشترود به عون داراى فراز و فرود ، كوچ كرده به اوجان فرمود ، و چند روز از فرّ وجود مباركش ، كوشك ارغون غيرت غرف جنان و رشك روضهء رضوان گشت .
هامش
( 1 ) . ع : فرمان .
( 2 ) . ع : توين .