برگشودند و نثار بسيار از جواهر و دينار بر فرق روزگار خجسته آثار پاشيده ، پيشكشهاى پسنديده كشيدند و از آنجا به دولت و اقبال بىانتقال كوچ كرده ، روان شدند . و چون ييلاق آق زيارت از وصول و نزول موكب فرخنده ، قبول حرم و رونق ارم يافت ، سادات و علما و اكابر و اعيان ممالك ايران ، به تخصيص تبريز - كه به نيّت استقبال رايت فتح آيت خجسته فال ، احرام ساحت بارگاه جلال بسته بودند - برسيدند و ديدهء اميد را از مشاهدهء انوار اسرهء همايون منوّر گردانيده ، شربت نوازش و افضال نوشيدند و خلعت كرامت طراز اكرام و اعزاز پوشيدند . و آغرق و لشكر - كه در عقب ، به تأنى مىآمد - پياپى مىرسيدند و مدت بيست روز در آن نواحى توقف افتاد . و چون ائمه و افاضل اطراف و اكناف به درگاه اسلامپناه جمع آمده بودند ، و خاطر عاطر حضرت اعلى به كشف عقايد دينى و تحقيق مسائل شرعى ميلى عظيم داشت ، در آن مدت اكثر مجالس كه در پايهء سرير خلافت مصير منعقد مىگشت ، به مباحثهء علمى و مناظرهء اهل فضل و فتوى مىگذشت ، و در آن ولا مرحمت خسروانه ، اميرزاده رستم را اجازت داده به شيراز فرستاد و فرمان شد كه بعد از وصول او حسن جاندار و حسن چغداول متوجه موكب ظفر قرين گردند .
گفتار در فرستادن حضرت صاحبقران اميرزاده شاهرخ را به صوب ارزنجان
در آن ايام كه حضرت صاحبقران گردون غلام در شام بود ، ايلدرم بايزيد به تحريك سلطان احمد و قرايوسف - كه از بيم سطوت سپاه بهرام انتقام ، پناه به او برده بودند - لشكر كشيد و به انتقام تخريب سيواس ، ارزنجان را محاصره كرد و با طهرتن جنگ كرده ، شهر را فتح نمود و در آن جنگ مقبل ، نايب طهرتن به دست نوكران قرايوسف اسير گشت و اهالى قلعهء ارزنجان امان طلبيدند ، و سلطان احمد پيش ايلدرم بايزيد شفيع گشت ، و او ارزنجان را به طهرتن بازگذاشت و زن و فرزندان او را اسير و بىنوا به نوا و به برسا فرستاد و خود نيز مراجعت نمود .