گردانيد ، و برنجانيد و در حبس بازداشت ، تا آن سخن با ديگران نگويد و در انكار آمدن حضرت صاحبقرانى اصرار نموده ، برقرار در جنگ و پيكار مىكوشيد و از وخامت عاقبت آن جسارت خسارت مال نمىانديشيد .
[ بيت ]
شوم اخترى كه بخت بد آشفته حال او * هر كار كاو كند همه گردد و بال او
و در اثناى اين احوال خواجه مسعود سمنانى و منگلى خواجه را كه بر سر كار « 1 » ملجور بودند از شست تقدير تير رسيد و سبب حلول حادثه « 2 » ناگزير بىتدبير گشت .
[ بيت ]
مرگ حق است ليكن از تقدير * گاه سنگش سبب شود گه تير
حضرت صاحبقران لقمان تواچى را پيش اميرزاده شاهرخ فرستاد تا با آغرق معاودت نموده ، متوجه اين جانب شوند . لقمان در موضع قلاغى به شاهزاده رسيد و ايشان برحسب فرمان بازگشتند . و چون آن لشكر گران و كثرت بىپايان يسال كرده به بغداد رسيدند مخالفان را دود حيرت از سر برآمد و بغداد - كه آن را دار السلام گفتندى - نسبت به ايشان دار الظلام گشت و عساكرگردون مآثر در جميع جوانب شهر هم از اين طرف آب و هم از آن طرف ، اطنبهء خيام نزول درهم كشيدند و عرصهء بغداد را با آنكه دور آن قريب دو فرسخ بود ، چون نگين در حلقه گرفتند و حكم قضا مضا به نفاذ پيوست و در زير قرية العقاب « 3 » جسرى بر روى دجله ببستند و كمانداران حكمانداز در آنجا كمين ساختند تا كسى به زير آب نتواند گريخت و محافظت بالا آب را در عهدهء اهتمام شاهزادگان عظام اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ مقرر فرمود و ايشان در برابر دروازهء سوق سلطان فرمود آمدند ، و در آن طرف آب ، محمد آزاد و تنگرى بر مش خواجه با فوجى از لشكر برحسب فرموده ، مقابل شهر را سرتاسر حراست مىنمود تا هيچ آفريده به در نرود . و فى الجمله تمام شهر از جميع جوانب چنان محصور و منضبط گشت كه با آنكه يك طرف دجله متصل است به اندرون شهر و كشتى بسيار داشتند هيچ آفريده را از هيچ طرف راه
هامش
( 1 ) . ع : - كار .
( 2 ) . ع : حادثه و حلول .
( 3 ) . ع : القاب .