جوانب به شهر درآمدند ، و شهريان را مصدوقهء
( إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ )
« 1 » مشاهده افتاد و حضرت صاحبقران در آن روز به سر آن جسر فرمود ، كه برحسب فرمان در زير بغداد بسته بودند . و چون سپاه بهرام انتقام با تيغ خونآشام به شهر شتافتند ، خونگرفتگان حصارى به هر طرف كه توجه نمودند راه نجات مسدود يافتند . از باد بىنيازى آتش بلا چنان بالا گرفت كه بسيارى از خلق ، خود را در آب انداختند و از بيم نهنگ جانستان تيغ ، تن را طعمهء ماهيان دجله ساختند . از جمله بسى مردم در كشتىها نشسته و بسى به شناه به زير آب روان شدند و چون به جسر مىرسيدند ، از زخم تير كمانداران كمينساز ، شربت
( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ )
« 2 » مىچشيدند . و فرج شقاوت فرجام با دخترى كه داشت به كشتى درآمد و به بالا آب گريزان شد . سپاه نصرتشعار كنار آب مىرفتند و بر ايشان تيرباران مىكردند ، تا از سهم پيكان آتشبار ، خود را در آب انداختند و شعلهء حياتشان فرونشست و آن كشتى هم غرق شد و جماعت ملاحان برحسب فرمان به آب درآمدند و او را مرده بيرون آوردند و به خاك خذلان انداختند . و چون در آن مقام هنگام جلوهء صفات جلالى بود - نعوذ باللّه من ذلك - و از عموم تأثيرش بسى از لشكريان كشورگشاى به جنگ حصار تلف گشته بودند ، يرليغ از موقف قهر صدور يافت كه از لشكريان هر نفرى سرى بياورد . سپاه كينهخواه سر بر خط فرمان شاه نهادند و به دست اجتهاد كمر انقياد بسته در طلب سر ، پاى كوشش بگشادند . شمشير از غايت غضب سرخ برآمده فحواى
( إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ )
« 3 » به بزرگ و خرد مىشنوانيدند و خنجر از شدت حرارت خشم زبان انتقام از كام نيام بيرون فكنده ، پيغام
( فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ )
« 4 » به خاص و عام مىرسانيد . بازار سياست چنان تيز گشت كه دلّال اجل پير هشتاد ساله و طفل هشت ساله را به يك نرخ مىفروخت و كانون كين به نوعى تافته شود كه كسوت هستى منعم صاحب مال و فقير بدحال به يك منوال بسوخت .
هامش
( 1 ) . حج / 1 .
( 2 ) . آل عمران / 185 .
( 3 ) . جمعه / 8 .
( 4 ) . احقاف / 34 ؛ همهء نسخ : تكذبون .