گفتار در توجه صاحبقران گيتىستان به جانب بغداد و فتح آن
امرا و نويينان كه برحسب فرمان به بغداد رفته بودند ، كس فرستاده صورت عصيان و طغيان فرج و سخنان او - كه عذر مخالفت ساخته بود - به عرض ملازمان درگاه عالمپناه رسانيدند . حضرت صحابقران چون بر آن حال اطلاع يافت ، به نفس مبارك با فوجى از عساكرگردون مآثر ايلغار فرمود ، و مهد اعلى چلپان ملك آغا را با آغرق و باقى لشكر بگذاشت و ضبط آن به عهدهء شهامت و صرامت اميرزاده شاهرخ كرد ، و امير شاه ملك را ملازم ركاب او ساخت و مقرر فرمود كه به راه چناران و قلاغى به تبريز روند ، و رايت نصرتشعار در ضمان حفظ و تأييد پروردگار به راه التون كپرك متوجه بغداد شد ، و چون سايهء وصول بر آن ديار انداخت ، بر كنار دجله به زير آب در مقابل دروازهء قرية العقاب ، قبهء بارگاه گردون اشتباه به اوج مهر و ماه برآمد و اطراف و جوانب شهر مضرب خيام سپاه بهرام انتقام گشت و يرليغ لازم الاتّباع صدور يافت كه نقبچيان آهنين چنگ ، بىدرنگ بازوى جلادت بگشايند و به وظايف خود قيام نمايند . از شاهزادگان اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده رستم و اميرزاده خليل سلطان و از نويينان امير سليمان شاه و امير شيخ نور الدين و برندق جهانشاه و رستم طغاى بوغا و على سلطان و ديگر امراى تومان و هزاره و قوشونات هركس در سر كار خود نقبچيان را برگماشتند و بهادران پردل كاردان به محافظت و معاونت ايشان بازداشتند .
فرج بىفرجام از براى تحقيق قضيه ، معتمدى را - كه پيش از اين به مطالعهء طلعت همايون حضرت صاحبقرانى مشرّف شده بود - به رسم رسالت بيرون فرستاد ، تا كيفيت حال به يقين بازداند . و چون رسول به عزّ بساطبوس استسعاد يافت و در پايهء سرير اعلى به مشافهه پيغام بگزارد و به خلعت و نوازش مخصوص گشته ، بازگرديد و صورت واقعه چنانچه بود به فرج رسانيد . آن تيره راى بخت برگشته با آنكه دانست كه راست مىگويد از جهل و بدبختى او را به دروغ متهم