شاه سياه چتر شب را هزيمت داد ، جهانپناه گردون و كهنه دهلى دهر بوقلمون را از وحشت هندونژادان
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
« 1 » بپرداخت . خورشيد رأى كشورگشاى حضرت صاحبقرانى از مطلع تأييدات آسمانى برآمده ، پرتو التفات بر قهر دشمن و ترتيب سپاه نصرتپناه انداخت و چه سپاه ،
[ نظم ]
بر عدد لشكرش وقوف ندادند * چهره گشايندهء يقين و گمان را
طاقت فوجى از آنكه راست كه طوفان * صد يك از آن بود و غوطه داد جهان را
و به سعادت و اقبال سوار شده ، صفوف عساكر ظفرقرين محفوف به عون خير الناصرين برحسب اشارت اصابتشعار ، برانغار از فرّ شكوه شاهزادهء كامگار پير محمد جهانگير و امير يادگار برلاس و امير سليمان شاه و امير مضراب و قمارى و تمور خواجهء آقبوغا و ديگر نويينان زينت پذيرفت .
[ بيت ]
چو خسرو صف ميمنه ساز كرد * ز تيغ اژدها را دهن باز كرد
و جوانغار از وفور شوكت اميرزاده سلطان حسين و شاهزاده خليل سلطان و امير جهانشاه و شيخ ارسلان و ديگر امرا آرايش يافت .
[ بيت ]
صف ميسره هم بياراست چست * يكى كوه گفتى ز پولاد رست
و هراول به صرامت و شهامت اميرزاده رستم و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و اللّه داد و ساير امرا انتظام گرفت .
[ بيت ]
هراول چنان كرد آن پيشگاه * كه در حيرت افتاد از آن مهر و ماه
و ماهچهء رايت نصرت آيت حضرت صاحبقران از اوج قلب و « القلب مستقر
هامش
( 1 ) . نور / 40 .