و در چنان حالتى كه اميرزاده پير محمد را تمام لشكريان پياده مانده بودند ، و مخالفان بدانديش سر عصيان و طغيان برآورده ، شبها تا در شهر مىآمدند ، و او بغايت متفكر و متحير بود ، ناگاه آفتاب رايت فتح آيت حضرت صاحبقران از افق آن نواحى برآمد و از انتشار پرتو آن خبر ، مخالفان تيرهراى را كار از دست و دست از كار بيفتاد ، و پاى ثبات و قرار از جاى رفته ، سراسيمه و مضطرب گشتند و از ميامن آن اتفاق كه محض كرامت و نتيجهء ارشاد ملهم دولت بود ، شاهزاده با اتباع از مضيق دهشت و حيرت نجات يافته ، از سر استظهار متوجه معسكر ظفرقرين گشتند « 1 » و روز آدينه چهاردهم ماه صفر « 2 » در لب آب بياه به موكب نصرتپناه پيوستند « 3 » و شاهزاده به سعادت پاىبوس حضرت صاحبقران سرافراز گشت و آن حضرت او را كنار گرفته ، به انواع مرحمت و نوازش پادشاهانه اختصاص بخشيد .
و جنيد بورلداى و برادرش بايزيد و محمد درويش طايخانى كه در يورش خوارزم از امير جهانشاه گريخته ، بعد از بسى مشقت به هندوستان افتاده بودند ، در آنوقت كه اميرزاده پير محمد مولتان را مسخر فرمود ، از طرف هند پيش شاهزاده آمدند و شاهزاده ايشان را همراه آورده در اين محل به عزّ بساطبوس رسانيد و عفو جريمهء ايشان درخواست نمود . مراحم پادشاهانه خون ايشان ببخشيد و چوب ياساق زده رها كردند و روز شنبه پانزدهم ، رايت ظفرپناه از آب بياه عبور نموده ، به موضع جنجان سايهء اقبال انداخت و از آنجا تا به مولتان چهل كروه است « 4 » ، و در اين دو سه روز تمام لشكريان بعضى به كشتى درآمده ، و بعضى نهنگآسا خود را بر آب زده از آن درياى روان بگذشتند و از فرّ دولت قاهره هيچكس را گزندى نرسيد .
[ نظم ]
چو بخشايش پاك يزدان بود * دم آتش و آب يكسان بود
به بيچارگى چارهء كار ماست * در آب و در آتش نگهدار ماست
هامش
( 1 ) . الف : - « پيش از اين در ذكر سبب يورش . . . ظفرقرين گشتند » .
( 2 ) . الف : + « اميرزاده پير محمد به سعادت و ظفر از جانب مولتان توجه نموده در آن موضع » .
( 3 ) . الف : - « در لب آب . . . پيوستند » .
( 4 ) . الف : - و « از آنجا تا به مولتان چهل گروه است » .