تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
[ مصراع ]
« برعكس نهند نام زنگى كافور »
245 با هزار نفر هندوان به كنار كول آمد و چون مور كه به بال بىزور پرواز آغازد تا خود را دربازد ، در مقابلهء لشكر منصور از محض جهل و غرور صفى بركشيدند ، و على سلطان با پيادگان متعرض آن سرگشتگان گشته ، به جنگ مشغول شد و در آن محل پرآب و لاى آتش پيكار برافروخته ، آثار جلادت به ظهور رسانيد ، چنانچه او و چندكس ديگر زخمدار شدند و امير شيخ نور الدين و اللّه داد از عقب ايشان به آب و لاى درآمدند و به تيغ آبدار مخالفان خاكسار را به باد فنا بردادند و به آتش دوزخ فرستادند و سرهاى ايشان را پرچم سنان خون‌فشان ساخته ، به معسكر ظفرپناه آوردند و آن نصرت‌نام نكبت‌فرجام معلوم نشد كه از راه گريز به باديهء فرار سرگردان شد يا با ديگر كشتگان به هاويهء
بِئْسَ الْقَرارُ
« 1 » انتقال كرد . [ بيت ]
هركس كه سر ز خدمت « 2 » صاحب‌قران بتافت * ناچيز شد چنان‌كه كس از وى نشان نيافت
و عساكر گردون مآثر اماكن و مساكن آن دوزخيان را آتش زدند و اموال ايشان را غارتيده ، گله و رمهء فراوان راندند و روز دوشنبه دهم ماه مذكور لشكر منصور از كول و چال و وحل و لاى كه راهى بد بود و طريقى بغايت دشوار [ بيت ]
وهم از آن افتان و خيزان رفتى ار رفتى به در * عقل از آن ترسان و لرزان دادى ار دادى نشان
عبور نمودند و موضع شاه‌نواز معسكر ظفرپناه گشت و اين شاه‌نواز دهى عظيم است و اهالى آن « 3 » غلبه ، در آنجا انبار غله بسيار بود ، چنانچه مجموع لشكريان هرچند خواستند برداشتند و چند انبار باقى ماند ، و از آن موضع بعضى « 4 » امرا بر حسب فرمان روان شدند و از آب بياه گذر كرده ، از عقب اتباع نصرت آنچه جسته بودند و رو به گريز نهاده ، تاخت كردند و ايشان را دريافته ، بغارتيدند و غنيمت
هامش
( 1 ) . ابراهيم / 29 . ( 2 ) . م : حضرت . ( 3 ) . ع : + آنجا . ( 4 ) . ع : - بعضى .