يافتند . و همان روز حضرت اعلى از آن آب عبور فرمود و روز آدينه بيست و نهم در آن طرف رودخانه توقف افتاد تا لشكريان به سلامت از آب بگذشتند ، و در شنبهء غرّهء صفر سنه احدى و ثمانمايه صحرايى كه در حوالى قلعهء تلمبى است مضرب خيام و مركز رايات و اعلام گشت ، و نواب كامياب دو لك مال به رسم امانى بر شهر تلمبى انداختند و سادات عظام كه منشور جلادت ايشان از نص
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 1 » توفيق رفيع يافته و علماى كرام كه بر شرفات كاخ قدرشان پرتو نيّر
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 2 » تافته از آن مطالبت و خطاب مسلّم و معاف بودند و به خلعتهاى گرانمايه سرافراز و بلندپايه گشته ، به اقدام افتخار و احتشام فرق سپهر فيروزهفام فرسودند ، چه اهتمام و اعتناى حضرت صاحبقران دربارهء اين دو طايفه عالى شان كه از آل عبا و ورثهء انبيااند ، بيش از آن بود كه به نعلين تقرير و تحرير
[ مصراع ]
« وادى وصف آن توان پيمود »
و مبلغى كه به اسم امانى به اهالى تلمبى حواله رفته بود ، بعضى حاصل شد و بعضى در حيّز توقف بماند ، و در آن ولا تمام عساكر گردون مآثر - كه به كثرت از شمار بيرون و به قوت از هرچه در تصور آيد افزون بود - برسيدند و به غله « 3 » احتياج داشتند . يرليغ عالم مطارع صادر شد كه هر جا كه غله يابند بردارند . شب هنگامى كه دماغ گيتى از غلبهء مادهء سودا بههم برآمد و چشم زمانه را سفيدى به سياهى آميخته ، چون ديدهء رمد كشيده تاريك بماند ، لشكريان « 4 » به طلب غله چون مور جوشيده رو به شهر نهادند و به رسم معهود
إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
« 5 » قضيه به آن انجاميد كه طوفان بلا بالا گرفت و آتش در خانهها زدند و هرچه يافتند به غارت بردند و مردم را اسير كردند و به غير از سادات و علما كسى از آن بليه امان نيافت
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ
« 6 » .
هامش
( 1 ) . شورى / 23 .
( 2 ) . فاطر / 28 .
( 3 ) . م : علبه .
( 4 ) . ع : - به علت به طلب غله .
( 5 ) . نمل / 34 .
( 6 ) . رعد / 11 .