تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
غرور و پندار برآورده . امير شيخ نور الدين برحسب فرموده روان شد ، و چون به حوالى آن جزيره رسيد ، شهاب الدين خندقى عميق فروبرده بود و باره‌اى رفيع بركشيده و بدان متحصّن شده و در حوالى آن محل حصين ، بحيرهء آب بزرگ بود . سپاه ظفرپناه بىتوقف ، به آن آب درآمده ، آتش پيكار برافروختند و محاربه‌اى واقع شد كه وصف آن به عبارت نگنجد و چون ترك مشرقى انتساب آفتاب ، روى استراحت به خوابگاه مغرب نهاد و هندوى شب تيره راى دهشت‌افزاى ، به عزم شب آهنگ كمين برگشاد ، شهاب الدين با ده هزار كس از طرف ديگر از اطراف آب شبيخون آورد و جنگى عظيم درپيوست . [ نظم ]
شد از تابش تيغ‌ها تيره شب * چو زنگى كه بگشايد از خنده لب سر تيغ در چرخ ، مه تاب داد * سنان ، باغ كين را به خون آب داد ز بس كابر شمشير باريد خون * شب تيره را چهره شد لاله‌گون
امير شيخ نور الدين با سپاه ظفرقرين حمله‌هاى پياپى بر ايشان بنمودند و به صدمات متعاقب ، هول رستاخيز در آن تيره شب به ايشان نمودند و لشكر شهاب الدين مانند ماهى بر كنار دريا به اضطراب افتادند و چون مرغ در مضراب « 1 » [ مصراع ]
« خوناب « 2 » دل از ديدهء حيرت بگشادند »
و بسيارى از آن خاكساران را آب حيات از آتش قهر به باد فنا برشد ، و چون از آب تيغ عساكر گردون مآثر سيل بلا چنان بالا گرفت كه كشتى حيات مخالفان را گذار ممكن نبود ، بعضى خود را در آن درياى خونخوار انداختند و از گرداب حرب و وغا گريخته به غرقاب دريا پناه بردند ، و در آن شب خانه بچگان خاص مثل منصور و بورج‌چوره « 3 » و برادرانش در موقف جنگ و ميدان نام و ننگ رايت مردى و مردانگى
هامش
( 1 ) . مضراب به معناى دام و تور است براى پرندگان ؛ حافظ مىفرمايد :هر مرغ فكر كاز شاخ طرب بجست * بازش به طرهء تو به مضراب مىزدم( 2 ) . ع : خون ناب . ( 3 ) . الف ، ع : چهره .