ملازمت به تقديم رسانيده ، تغار و علوفه چنانچه بايد مرتب داشته بودند و خدمتهاى پسنديده ، بجاى آورده ، لاجرم در اين ولا عاطفت پادشاهانه شامل حال ايشان شد و احكام جهان مطاع در باب رعايت و مراقبت ايشان نفاذ يافت و خوشدل و آسودهخاطر ، بىگزندى و تفرقهاى به مقام خود بازگشتند . هرآينه نهال ادب و خدمت و ثمرهء دوستكامى و آسايش بارآورد .
[ بيت ]
چون بد نكردهاى ز كسان چشم بد مدار * پيوسته در حمايت كردار خويش باش
ذكر قضيهء « 1 » شهاب الدين مبارك « 2 » شاه تميمى و مخالفت او بعد از متابعت
شهاب الدين مبارك شاه « 3 » حاكم جزيرهاى بود - كه بر كنار آب جمد واقع است - و خدم و حشم بسيار داشت و اسباب و اموال بىشمار ، پيش از اين در زمانى كه اميرزاده پير محمد جهانگير به حدود مولتان فرموده بود ، شهاب الدين طوق بندگى در گردن جان افكنده ، به قدم انقياد و اذعان آمده بود و به پاىبوس شاهزاده سرافراز گشته و به صنوف تربيت و نوازش اختصاص يافته و چندوقت به وظايف خدمت و ملازمت قيام نموده و چون به مقام خود بازگشت ، ديو غرورش راه زد و به محكمى جزيره و استظهار آب مغرور شده ، سوداى مخالفت و سركشى در دماغ جهل او افتاد و بر كنار رودخانهء فنا ، قصر امانى بنياد نهاد . آب كه سبب حيات است او را واسطه هلاك شد و اشارت
[ بيت ]
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب مىكنى هشدار
از نظر بصيرت او محجوب ماند . و چون حضرت صاحبقران از چول عبور نموده ، كنار آب جمد معسكر ظفرپناه گشت ، از مخالفت آن بدبخت آگاه شد ، و روز پنجشنبه چهاردهم محرم فرمان داد كه امير شيخ نور الدين با تومان خود متوجه آن جزيره شود و به حسن تدبير و زخم شمشير و تير ، دمار از روزگار آن سرگشتهء تيه
هامش
( 1 ) . الف ، ع : قصه .
( 2 ) . ع : - مبارك .
( 3 ) . ع : - مبارك شاه .