تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥

ذكر فتح قلعهء سيرجان و واقعهء يزد و مخالفت بهلول مخذول در نهاوند

در آن‌وقت كه حضرت صاحب‌قران ممالك‌ستان با عساكر گردون‌مآثر در دشت قبچاق و اقصاى بلاد شمال به دفع استيصال مخالفان اشتغال داشت ، قلعهء سيرجان كه سه سال متصل سپاه كشورستان ، به تخصيص شاه شاهان با لشكر سيستان آن را محاصره مىكردند و مخالفان چنان به تنگ آمده بودند - كه به جز گودرز كوتوال با شش كس خراب و بدحال ، كسى زنده نماند - « 1 » به ضرورت و اضطرار قلعه بسپردند و گودرز به غرامت عصيان و طغيان جان به تيغ برّان سپرد . و چون در آن يورش تموك قوچين كه آن حضرت داروغگى و ضبط يزد به او تفويض فرموده بود ملازم معسكر همايون بود ، يكى را از نوكران خود به محافظت آنجا بازداشته بود و چون مدت يورش فرخنده متمادى شد ، سلطان محمد پسر ابو سعيد طبسى و بعضى خراسانيان كه از بقيهء سپاه مظفريان در يزد مانده بودند ، به خيالى فاسد و سودايى محال - كه از وساوس شيطان در دماغ جهل و نادانى ايشان افتاد - با يكديگر اتفاق نموده ، ياغى شدند و گماشتهء تموك را به قتل آوردند و از بزرگان و متعيّنان يزد جمعى را بكشتند ، و بعضى بگريختند . و در آن هنگام مال دو سالهء آن ولايت نقد كرده ، در خانهء قابض اموال ديوانى نهاده بود ، و جهت مهد اعلى سراى ملك خانم چند خروار قماش در يزد خريده بودند و هنوز نقل نكرده ، آن بىباكان نقود و اقمشه را تصرف نمودند و مجموع دوزندگان شهر را جمع آورده ، قباى بسيار بدوزانيدند و هربىسروپا كه دست از جان شسته با ايشان همداستان شد ، او را جامه پوشانيدند و زر دادند ، و به اندك فرصتى بسى ارذال و جهّال از اشرار الناس و قطّاع الطريق آنجا جمع « 2 » آمدند . [ بيت ]
پراكنده‌اى چند را گرد كرد * كه از آب دريا برآرند گرد
و اميرزاده پير محمد عمر شيخ از شيراز با لشكر متوجه اطفاى نايرهء آن فتنه گشت
هامش
( 1 ) . ع : نمانده . ( 2 ) . ع : - جمع .