دراى شتر خاست از كوچگاه * سرآهنگ لشكر درآمد به راه
گلوى هوا دركشيد اى شگفت * به ضيق النفس كام گيتى گرفت
ز رنگين علمهاى گوهرنگار * همه روى صحرا شده نوبهار
عساكر فيروزى شعار شادمان و بختيار هريك را پنج شش دختر « 1 » سروقد گلعذار در كنار و غنايم بسيار فتوح روزگار به عرابّهها مىرفتند .
[ بيت ]
همه شادىكنان و بادهگسار * نقد مقصودشان تمامعيار
و مجموع اهالى ولايت زرهگران ، موكب همايون را به قدم اطاعت و انقياد استقبال نمودند و زره و جوشن بسيار پيشكش كردند و عاطفت خسروانه ايشان را به صنوف نوازش اختصاص بخشيد ، و ايل قيتاغ نيز مطيع شده ، امان جستند و مرحمت بىدريغ شامل حال ايشان نيز گشت . « 2 » صاحبقران گيتىستان در ضمان عون و عنايت رحيم رحمن از دربند باكو عبور نموده ، به عمارت و استحكام قلعهء آنجا امر فرمود و برحسب فرموده ، كاربند شدند و طنطنهء بشارت مراجعت حضرت صاحبقران در جهان افتاده ،
[ نظم ]
به هر شهرى از شادى فتح شاه * بشارتبران برگرفتند راه
به شكرانه رايت برافراختند * به هر كشورى جشنها ساختند
و والى شروانات ، شيخ ابراهيم كه در اين سفر ملازم ركاب همايون بود ، چند روز پيشتر رخصت خواسته به شابران آمده بود و به ترتيب و تهيهء اسباب ترغو و ساورى مشغول شده و چون رايت ظفرپيكر « 3 » به آنجا رسيد ، به اقامت رسم ساورى ، وظايف خدمتكارى به تقديم رسانيد . و حضرت صاحبقران از آنجا نهضت فرموده ، بعد از طى منازل ، از شماخى گذشته ، لب آب كر مخيم نزول فرخنده گشت .
[ بيت ]
سراپردهء شاه گيتىپناه * كشيدند بر اوج خورشيد و ماه
هامش
( 1 ) . ع : - دختر .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . الف : - پيكر .