كرده ، به سلطانيه نزول فرمود ، عاطفت پادشاهانه پرتو ترحم بر حال سلطان عيسى حاكم ماردين انداخت ، كه از قرب سه سال باز در آنجا مقيّد و محبوس بود و او را از بند خلاص فرموده ، به خلعت عفو و مرحمت سرافراز گردانيد و حكومت ماردين به دو مسلم داشت و يرليغ عالم « 1 » مطاع ارزانى داشت و او با امرا عهد كرد كه مدة العمر از جادهء انقياد و خدمتكارى انحراف نجويد و به هرجانب كه رايت نصرتشعار توجه نمايد ظفر كردار ملازم باشد و در هيچحال يك سر موى در وظايف خدمت و نيكو بندگى تقصير و تهاون جايز ندارد و پيمان را به ايمان مؤكّد گردانيده ، به جانب ماردين روان شد .
و فرمان اعلى به نفاذ پيوست كه اميرزاده سلطان حسين و خداداد حسينى با ديگر امرا و لشكريان به ايلغار متوجه نهاوند شوند و به تسخير آنجا قيام نموده ، بهلول مخذول را سزاى كفران نعمت و بدكردارى در كنار روزگار نهند . ايشان برحسب فرمان به ايلغار روان شدند ، و موكب گيتىستان از سلطانيه متوجه همدان گشت . و چون ايشان به نهاوند رسيدند ، گورگه زده و برغو كشيده سورن انداختند و قلعه را محاصره كرده ، بعد از كوشش بسيار مسخر گردانيدند و مجموع ياغيان را به تيغ انتقام بگذرانيدند ، و بهلول كافرنعمت را گرفته به آتش بسوختند . و بعد از وصول خبر اين فتح ، به مسامع جلال ، حكم لازم الاتّباع صادر شد كه ايشان بهطرف تستر توجه نمايند و تمام قطّاع الطريق لرستان را قلعوقمع كرده ، آتش فساد آن خاكساران بادپيما را به آب تيغ دشمنسوز « 2 » به كلى فرونشانند و كنارهء ساحل گرفته مجموع آن برّ و بحر را تا اقصى هرموز در تحت ضبط آورند و به فتح و فيروزى مراجعت كنند .
ايشان به امتثال امر مبادرت نموده ، از نهاوند روان « 3 » گشتند ، و چون رايت نصرتشعار محفوف به عون و عنايت آفريدگار به همدان رسيد ، در آن جلگاى فردوس آيين سراپردهء ابّهت و تمكين پيرامن بسيط زمين دركشيدند و قبهء بارگاه عظمت و جلال از اوج افلاك و ذروهء سماك بگذرانيدند و در آن مكان
هامش
( 1 ) . م : عالم ؛ الف : جهان .
( 2 ) . ع : گداز .
( 3 ) . م : روانه .