عتاب از ايشان سؤال فرمود كه : « شما پيش از اين به شعار اسلام مشرّف شده ، دايما با كفار محاربه مىكرديد ، اكنون چه شد كه از آن برگشته به معاونت ايشان مىآمديد » ؟
مجموع به خطاى خود معترف شدند و به بدى كار خود اقرار نمودند و زبان مسكنت و انكسار به اعتذار و استغفار برگشاده ، زينهار خواستند . مراحم پادشاهانه شامل حال ايشان گشت و رقم عفو بر جرايد جرايمشان كشيده ، همه را به خلعت و انعام نوازش فرمود و رخصت داد كه به محل خود بازگردند ، و كلانتران و بزرگان خود را پيغام رسانند كه اگر در راه دين ، صادقدم و ثابتقدميد بىتوقف بياييد و از فعل قبيح خود اثابت نماييد ، تا همه را به عنايت و تربيت سرافراز گردانيده ، ولايت بر شما مقرر دارم . و چون حضرت صاحبقران به معسكر ظفرقرين معاودت فرمود ، عساكر گردونمآثر اشكوجه را به نيروى دولت قاهره بگرفتند و تمام آن بيدينان را به تيغ جهاد گذرانيده « 1 » و از كشته پشتهها ساختند و مجموع ولايتش را تاخت كردند .
در اين اثنا كلانتران قازى قوموق و اوهز « 2 » با قضات و اكابر آنجا به درگاه عالمپناه آمدند و به زلّت و گناه خود اعتراف نموده به تمهيد معذرت و انابت مشغول شدند ، مراسم بندگى و وظايف خدمتگارى بجاى آوردند . حضرت صاحبقران زلال عفو را به شستن نقوش سيّئات ايشان افاضت فرموده ، پرتو نيّر عاطفت خسروانه بر احوال همه انداخت و به انواع عوارف و عواطف از خلعتهاى فاخر و جامههاى زربفت و كمر ، شمشير « 3 » زر و اسبان تازى بنواخت و نصيحت فرمود كه : « برقرار سابق بايد كه همواره با مخالفان دين غزا كنيد و در تقويت اسلام « 4 » ، شمشير انتقام از نيام كشيده « 5 » داريد و نص قاطع
وَ جاهِدُوا فِي
« 6 »
اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
« 7 » نصب العين ضمير داشته و فحواى ،
وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ
« 8 » را بر لوح خاطر نگاشته ، به هيچ حال از احراز آن فضيلت تغافل و تكاسل روا نداريد و ولايت بر ايشان مقرر داشته ،
هامش
( 1 ) . ع : بگذرانيدند .
( 2 ) . الف ، ع : اوهر .
( 3 ) . الف ، ع : و شمشير .
( 4 ) . ع : + دين .
( 5 ) . ع : بركشيده .
( 6 ) . همهء نسخ : + سبيل .
( 7 ) . حج / 78 .
( 8 ) . بقره / 191 .