و چون از آب ترك بر روى يخ عبور نموده ، به موضع ترقى رسيدند . حضرت صاحبقران كامگار از آغرق جدا شده ، لشكر ظفرقرين را ترتيب داد و به نيّت غزا متوجه اشكوجه شد . و بعد از صول سپاه نصرتپناه ، اشكوجه را در ميان گرفته ، فرود آمدند ، و لشكريان به اطراف و جوانب به غارت و تاراج شتافتند . دراينحال « 1 » شوقل از قازى قوموق و اوهز « 2 » با سه هزار مرد به مدد اهل اشكوجه مىآمدند ، با آن كه ايشان را پيش از اين عادت بود كه پيوسته با كفار آن مواضع غزا كردندى ، قراول دست راست از آمدن ايشان خبر يافت و به عزّ عرض همايون رسانيد ، حضرت صاحبقران
[ نظم ]
درآمد به زين چون يكى اژدها * سر بارگى كرده بر وى رها
نه اسبى ، عقابى برانگيخته * نه تيغى ، نهنگى درآويخته
و با پانصد سوار مكمل گزيده پيش ايشان بازرفت ، و ايشان در پس پشتهاى فرود آمده بودند و اسپان به علف رها كرده ، آن حضرت به نفس مبارك تنها به بالاى پشته برآمده ، احتياط فرمود و به تعجيل فرود آمده سپاه ظفرپناه را آگاهى داد . دلاوران بر ايشان تاختند و بيشتر را به تيغ گذرانيده ، بنيادشان برانداختند ، و مبشر بهادر به شوشمخال « 3 » رسيد و او از بيم جان پياده به كوهى برآمد . دلاور نامدار ، به يك چوبه تير دشمن شكار ، او را از آن بالا بغلطانيد ،
[ بيت ]
چنانش دو در كرد پيكان تيز * كه كرد از قفس مرغ جانش گريز
و سرش به خنجر كين بريده پيش « 4 » حضرت صاحبقران آورد .
[ بيت ]
هر سر كه ازو بتافت گردن * آورد برش زمانه بىتن
و بعضى را از ايشان دستگير كرده زنده بياوردند ، « 5 » صاحبقران كامياب به زبان
هامش
( 1 ) . ع : اثنا .
( 2 ) . الف ، ع : اوهر .
( 3 ) . الف ، ع : شوقل .
( 4 ) . ع : به .
( 5 ) . ع : + حضرت .