تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
[ نظم ]
منادى بفرمود در شهر شاه * كه آيد سوى بارگه دادخواه چو نوشيروان كرد بنياد داد * جهان را ز عدل عمر ياد داد چنان پند صاحب‌قران كار بست * كه از امر و نهيش درونى نخست بر آن پور باد آفرين خداى * كه گفت پدر يكسر آرد بجاى
از مجارى احوال و اوضاع سكّان آن ديار و بقاع و اهالى آن نواحى مصدوقهء [ بيت ]
به قومى كه اقبال خواهد خداى * دهد خسروى « 1 » عادل و نيك‌راى
به ظهور آمد و كافهء خلايق در مهاد امن‌وامان و بساط عدل و احسان فارغ البال مرفّه الحال بياسودند ، چه از كران تا كران آن ممالك و ولايات از كمال مهابت و عدالت آن مهر سپهر سلطنت و جلالت [ نظم ]
نكردى هيچ آب از باد فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد كبوتر را عقاب آموختى پند * به جان ميش خوردى گرگ سوگند بجز مطرب كسى ره‌زن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : خسرو .