تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
به رسم وداع آن زمان در برش * گرفت و ببوسيد چشم و سرش روان گشت شهزادهء كامگار * رفيق رهش عون پروردگار
و چون شاهزاده شاهرخ به عزم تختگاه ، روى سعادت به راه آورد ، حضرات عاليات سراى ملك خانم و تومان‌آغا و ديگر آغايان و خواتين نيز با تمامى آغرق برحسب فرمان قضا جريان متوجه سلطانيه شدند ، و بعد از وصول به سلطانيه حضرات عاليات و خواتين با آغرق برحسب فرموده در آنجا اقامت كردند . و شاهزادهء جوان‌بخت از آنجا گذشته روان شد و چون منازل و مراحل قطع كرده ، از آب جيحون عبور فرمود ، اهالى ماوراء النهر به رسم استقبال با نثار و پيشكش پيش آمدند .
ز نزديك شه تا حواشى كش * همه ره نثار و زر و پيشكش ز هر كشور و بوم ، فرماندهان * پذيره‌شدندش كهان و مهان چو آگاهى آمد سوى تختگاه * كه شهزاده آمد به كش با سپاه پذيره شدش مير روشن‌روان * سليمان شه آن سرور كاردان ببستند آيين سمرقند را * كه مستحسن افتد خردمند را سراسر همه مردم پيشه‌ور * نمودند هريك دگرگون هنر بياراسته همچو خلد برين * همه شهر و كو از در آفرين ز گسترده زيور به ديوارها * چمن‌هاى گل گشته بازارها ز خفتان زربفت و خود و كمر * علم بسته دروازه‌ها سربه‌سر ز دروازهء شهر تا قصر شاه * فكنده سقرلاط و اطلس به راه همه شهر در زيور زرنگار * زر و سيم در پاى اسبان نثار
و چون شاهزادهء مؤيد كامگار در عين جلالت و اقتدار به مستقرّ سرير سلطنت قرار يافت و از ميامن انوار داد و نصفت و آثار مرحمت و معدلت بىنهايتش ، عرصهء دلگشاى روح‌افزاى سمرقند كه نزهتگاه شيرين‌لبان شكرخند است ، غيرت فردوس برين و رشك نگارخانهء چين گشت ،