تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
از آن مژده شه شادمان شد عظيم * به شكرانه بسيار زر داد و سيم همى گفت شكر جهان كردگار * كه آمد درخت اميدم به بار چو از بخت فرخنده شاه جهان * به ديدار فرزند شد شادمان دو چشم نيا در نبيره بماند * و زان فرّ و فرهنگ خيره بماند گهى رو به به روى نبيره نهاد * گهى بر سر و چشم او بوسه داد دلم گفت روى گواهى دهد * كه او را خدا پادشاهى دهد چو سرو خرامان شود اين نهال * چو بدر « 1 » درفشان شود اين هلال كه در وى پديد است از آغاز كار * كه گيتىستانى شود نامدار همه تاجداران شوندش رهى * چو بينندش اين فرّ فرماندهى اميران لشكركش كامگار * نمودند تقديم رسم نثار جواهر به اشتر به خروار زر * به درگاه آورده هر نامور
شهزادگان و خواتين و امرا و نويينان ، نثار بسيار كردند ، حضرت صاحب‌قران در عين مسرّت و كامرانى كلاه بهجت به اوج ماه برافراخت و دست همت دريا نوالش خزاين ذخاير و نفايس بپرداخت . [ نظم ]
بدين شادمانى يكى بزم ساخت * به گردون سر بارگه برفراخت شه از مهر فرزند فيروزبخت * در گنج بگشاد و بر شد به تخت به شكرانه اندر سراى سپنج * به خواهندگان داد بسيار گنج
كافهء خلايق را به فيض انعام عام محظوظ و مسرور گردانيد و طبقات مردم را از افراط احسان بىامتنان مرفّه و معمور ساخت . پرتو انوار شادمانيش بر ساير سراير و ضماير اكابر و اصاغر افتاد و ابواب معدلت و مرحمت بر جهان و جهانيان برگشاد . [ نظم ]
به هر كشور و بوم از اين ابتهاج * ببخشيد يك ساله مال و خراج همايون قدم بود و فرخنده‌فال * شد از مقدمش مردم آسوده‌حال
هامش
( 1 ) . الف : ببدر ( - به بدر ) ؛ شايد : كه بدر .