جهانبانى او را به كثرت اولاد عظام و اسباط كرام فرخنده فرجام از تطرّق اختلال و انهدام ايمن گردانيد ، و بيت القصيدهء اين حكايت و طراز خلعت اين كرامت و عنايت آنكه در روز فيروز سهشنبه بيست و ششم شوال مباركفال سنهء ست و تسعين و سبعمائه كه به حقيقت غرهء ايام دولت و اقبال و مفتتح « 1 » تباشير صبح نجح امانى و آمال بود ، حضرت وهّاب شكور از خزانهء « يهب لمن يشاء الذكور » اميرزاده شاهرخ را پسرى كه لسان سعادتش به مضمون
[ مصراع ]
« فلى فيه معنى شاهد بأبّوتى » « 2 »
227 گويا بود كرامت فرمود
[ بيت ]
يكى غنچه از باغ دولت دميد * كزانسان گلى چشم گيتى نديد
انوار سلطنت و پادشاهى از ناصيهء همايونش مانند تلألوء نور ، از چهرهء حور لايح و تابان و آثار جلالت و سرورى از فرّ مهد گردون رفعتش چون فروغ مهر از اوج سپهر واضح و درخشان
[ عربيه ]
فى المهد ينطق عن سعادة جدّه * أثر النّجابة ساطع البرهان
إنّ الهلال إذا رأيت نموّه * أيقنت منه البدر فى اللّمعان
[ نظم ]
گرامى درّى از درياى شاهى * چراغى روشن از نور الهى
مبارك طالعى فرّخ سريرى * به طالع تاجدارى تختگيرى
مهد اعلى ، قيدافهء زمان ، سراى ملك خانم ، كس فرستاده مسامع عليهء حضرت صاحبقرانى را از ايصال اين مژدهء دلگشا مملو سرور گردانيد .
[ نظم ]
چو شاه اين حديث چو در كرد گوش * محيط عنايت درآمد به جوش
هامش
( 1 ) . ع : مفتح .
( 2 ) . ع : فلا فيه معنى شاهدا بابويى .