كرهرود رسيد ، و اسفنديار از راه عجز و اضطرار بيرون آمد . شاهزاده ، محمد قمى و اسفنديار را پيش حضرت صاحبقرانى فرستاد و آن حضرت روز جمعه غرّهء ربيع الآخر به مباركى و طالع سعد به وروجرد نزول فرمود و اميرزاده عمر شيخ از ترون گذشته « 1 » در آنجا « 2 » به پايهء سرير اعلى رسيد و اجازت طلبيده به مورچل خود به جوانغار رفت و حضرت صاحبقران ، سيف الدين قلداش را به كوتوالى قلعهء وروجرد نصب فرمود و شيخ ميكائيل را به ضبط نهاوند بازداشت و از آنجا به سعادت و اقبال روان شده ، روز سيوم به فيروزى و خرمى به خرمآباد رسيد .
ملك عز الدين چون توقف نيارست نمود به ضرورت و اضطرار فرار اختيار كرد ، صاحبقران كامگار يك شب به سعادت آنجا بگذرانيد و روز ديگر به جهت محاصرهء قلعه جماعتى را از سپاه تعيين فرمود و اميرزاده عمر شيخ را طلب داشته ، به تكامشى ملك عز الدين فرستاد و لشكرها از براى دفع متمردان و قلعوقمع ايشان به اطراف و جوانب روانه گردانيد و به نفس مبارك از خرمآباد نهضت نموده « 3 » روى توجه به صوب تستر آورد و به هر منزل كه مضرب خيام نزول همايون مىگشت ، مردم دلاور را در كمينگاهها مىگذاشت و كوچ مىفرمود ، تا جماعت دزدان و قطّاع الطريق لر ، كه از كوهها فرود آمده به يورت درمىآمدند ، خبث وجود ايشان را به آب تيغ از لوح هستى فروشويند .
[ بيت ]
به آب تيغ توان شست لوح گيتى را * ز نقش فتنه و خبث وجود اهل فساد
و به يانزده « 4 » منزل به فول « 5 » آب زال رسيد و اميرزاده عمر شيخ به تكامشى ملك عز الدين تا به حصار منكره برفت و در جستوجوى او در آن كوهستان سعى بليغ بنمود و اصلا از او اثرى نيافت و تمام مردم قلعه و كوه و صحرا را مطيع و مسخّر گردانيده در آب زال به موكب همايون پيوست .
و اميرزاده ميرانشاه كه در آغرق بود با جمعى از سپاه ايلغار كرده به در كاشان
هامش
( 1 ) . الف : - گذشته .
( 2 ) . م : - در آنجا .
( 3 ) . ع : فرموده .
( 4 ) . الف ، ع : يازده ؛ يانزده صورت ديگرى از يازده است .
( 5 ) . الف : پل ؛ ع : پول .